تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
نيك است كه انسان اكتساب مىكند و گاه به معناى نصيب و بهره نيز آمده است ؛ و در آيهء فوق به همين معنا مىباشد . و به گفتهء « راغب » به معناى فضائل اخلاقى است كه انسان كسب مىكند و در اينجابه گفتهء مرحوم « طبرسى » به معناى نصيب و بهره آمده است ( كه نتيجهء آن فضائل اخلاقى است ) . « خَلاق » از مادّهء « خُلُق » به معناى نصيب و بهره است ، به خاطر اين كه انسان آن را به وسيلهء اخلاق خود به دست مىآورد ( اشاره به اين كه آنها اخلاق برجسته‌اى نداشته‌اند كه بتوانند بهره‌اى براى خود به دست آورند ) . « 1 »

[ خِلال : ]

« وَ جَعَلَ خِلالَهآ أَنْهاراً » « خِلال » در اصل به معناى شكاف ميان دو چيز است . « 2 »

[ خَلَصُوا : ]

« مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيّاً » « خَلَصُوا » به معناى خالص شدن ، كنايه از جدا شدن از ديگران و تشكيل جلسهء خصوصى است . « 3 »

[ خُلَطاء : ]

« إِنَّ كَثيراً مِّنَ الْخُلَطآءِ » « خُلَطاء » جمع « خليط » به معناى اشخاص ، يا امورى است كه با يكديگر مخلوطند و به دوست و شريك و همسايه نيز اطلاق مىشود ؛ با اين كه ظلم و تعدى مخصوص اينها نيست اما ذكر خصوص اين گروه ، يا به خاطر تماسى است كه با هم دارند ، و در اين تماس خواه ناخواه برخوردهايى پيش مىآيد ، و يا به خاطر آن است كه از آنها انتظار ظلم و ستم نيست . « 4 »

[ خَلْف ، خَلَف : ]

« مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ » چنان كه بعضى از مفسران گفته‌اند ، غالباً « خَلْف » ( بر وزن برف ) به معناى فرزندان ناصالح و به اصطلاح « ناخلف » است در حالى كه « خَلَف » ( بر وزن صدف ) به معناى فرزند صالح است . « 5 »

[ خُلِّفُوا : ]

« الثَّلاثَةِ الَّذينَ خُلِّفُوا » « خُلِّفُوا » به معناى « پشت سر گذارده شده‌اند » است . « 6 »

[ خلق : ]

« وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ » « خلق » به معناى ايجاد چيزى از روى
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 102 ( ج 1 ، ص 429 ) ؛ آل عمران ، آيهء 77 ( ج 2 ، ص 725 ) ؛ توبه ، آيهء 69 ( ج 8 ، ص 47 ) ( 2 ) . نمل ، آيهء 61 ( ج 15 ، ص 546 ) ( 3 ) . يوسف ، آيهء 80 ( ج 10 ، ص 65 ) ( 4 ) . ص ، آيهء 24 ( ج 19 ، ص 265 ) ( 5 ) . اعراف ، آيهء 169 ( ج 6 ، ص 508 ) ؛ مريم ، آيهء 59 ( ج 13 ، ص 115 ) ( 6 ) . توبه ، آيهء 118 ( ج 8 ، ص 219 )