حساب است و طبق آيات قرآن منظور از « خلق » آفرينش نخستين است و بعضى از فلاسفه مايلند عالم « خلق » را عالم « ماده » بدانند ؛ زيرا « عالم خلق » جنبهء تدريجى دارد و اين خاصيّت جهان مادّه است . « 1 »
[ خُلُق : ]
« لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ »
« خُلُق » از مادّهء « خلقت » به معناى صفاتى است كه از انسان جدا نمىشود ، و همچون خلقت و آفرينش انسان مىگردد . « 2 »
[ خلود : ]
« خالِدينَ فيها مَا دامَتِ »
« خلود » در اصل لغت ، به معناى بقاى طولانى ، و هم به معناى ابديت آمده است ، بنابراين كلمهء « خلود » به تنهايى دليل بر ابديت نيست ؛ زيرا هر نوع بقاء طولانى را شامل مىشود . ولى ، در بسيارى از آيات قرآن با قيودى ذكر شده است كه از آن به وضوح مفهوم ابديت فهميده مىشود . « 3 »
[ خلوف : ]
« الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ »
« خلوف » به معناى فساد است . « 4 »
[ خُلَّةٌ : ]
« لَّا بَيْعٌ فيهِ وَ لَا خُلَّةٌ »
« خُلَّةٌ » از مادّهء « خَلَل » به معناى فاصلهء ميان دو چيز است و از آنجا كه دوستى و محبّت در لابلاى وجود انسان و روح او ، حلول مىكند و فاصلهها را پر مىنمايد ، اين واژه به معناى دوستى عميق آمده است . « 5 »
[ خَلِيْفَة : ]
« فِي الأَرْضِ خَليفَةً »
« خَلِيْفَة » به معناى جانشين است . « 6 »
[ خليل : ]
« اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلًا »
« خليل » ممكن است از مادّهء « خُلَّت » ( بر وزن حجت ) به معناى « دوستى » بوده باشد و يا از مادّهء « خَلَّت » ( بر وزن ضربت ) به معناى « نياز و احتياج » .
در اين كه كدام يك از اين دو معنا به مفهوم آيهء فوق نزديكتر است ، در ميان مفسران گفتگو است : جمعى معتقدند كه معناى دوم نزديكتر به حقيقت آيه مىباشد ؛ زيرا « ابراهيم » عليه السلام به خوبى احساس مىكرد در همه چيز بدون استثناء نيازمند به پروردگار است .
ولى از آنجا كه آيهء فوق مىگويد : خداوند اين مقام را به ابراهيم عليه السلام داد ؛ استفاده مىشود كه منظور همان معناى دوستى
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 100 ( ج 5 ، ص 467 ) ؛ اعراف ، آيهء 54 ( ج 6 ، ص 253 )
( 2 ) . قلم ، آيهء 4 ( ج 24 ، ص 379 )
( 3 ) . هود ، آيات 107 ، 108 ( ج 9 ، ص 287 )
( 4 ) . توبه ، آيهء 81 ( ج 8 ، ص 86 )
( 5 ) . بقره ، آيهء 254 ( ج 2 ، ص 303 )
( 6 ) . بقره ، آيهء 30 ( ج 1 ، ص 213 )