تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
حساب است و طبق آيات قرآن منظور از « خلق » آفرينش نخستين است و بعضى از فلاسفه مايلند عالم « خلق » را عالم « ماده » بدانند ؛ زيرا « عالم خلق » جنبهء تدريجى دارد و اين خاصيّت جهان مادّه است . « 1 »

[ خُلُق : ]

« لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ » « خُلُق » از مادّهء « خلقت » به معناى صفاتى است كه از انسان جدا نمىشود ، و همچون خلقت و آفرينش انسان مىگردد . « 2 »

[ خلود : ]

« خالِدينَ فيها مَا دامَتِ » « خلود » در اصل لغت ، به معناى بقاى طولانى ، و هم به معناى ابديت آمده است ، بنابراين كلمهء « خلود » به تنهايى دليل بر ابديت نيست ؛ زيرا هر نوع بقاء طولانى را شامل مىشود . ولى ، در بسيارى از آيات قرآن با قيودى ذكر شده است كه از آن به وضوح مفهوم ابديت فهميده مىشود . « 3 »

[ خلوف : ]

« الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ » « خلوف » به معناى فساد است . « 4 »

[ خُلَّةٌ : ]

« لَّا بَيْعٌ فيهِ وَ لَا خُلَّةٌ » « خُلَّةٌ » از مادّهء « خَلَل » به معناى فاصلهء ميان دو چيز است و از آنجا كه دوستى و محبّت در لابلاى وجود انسان و روح او ، حلول مىكند و فاصله‌ها را پر مىنمايد ، اين واژه به معناى دوستى عميق آمده است . « 5 »

[ خَلِيْفَة : ]

« فِي الأَرْضِ خَليفَةً » « خَلِيْفَة » به معناى جانشين است . « 6 »

[ خليل : ]

« اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلًا » « خليل » ممكن است از مادّهء « خُلَّت » ( بر وزن حجت ) به معناى « دوستى » بوده باشد و يا از مادّهء « خَلَّت » ( بر وزن ضربت ) به معناى « نياز و احتياج » . در اين كه كدام يك از اين دو معنا به مفهوم آيهء فوق نزديك‌تر است ، در ميان مفسران گفتگو است : جمعى معتقدند كه معناى دوم نزديك‌تر به حقيقت آيه مىباشد ؛ زيرا « ابراهيم » عليه السلام به خوبى احساس مىكرد در همه چيز بدون استثناء نيازمند به پروردگار است . ولى از آنجا كه آيهء فوق مىگويد : خداوند اين مقام را به ابراهيم عليه السلام داد ؛ استفاده مىشود كه منظور همان معناى دوستى
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 100 ( ج 5 ، ص 467 ) ؛ اعراف ، آيهء 54 ( ج 6 ، ص 253 ) ( 2 ) . قلم ، آيهء 4 ( ج 24 ، ص 379 ) ( 3 ) . هود ، آيات 107 ، 108 ( ج 9 ، ص 287 ) ( 4 ) . توبه ، آيهء 81 ( ج 8 ، ص 86 ) ( 5 ) . بقره ، آيهء 254 ( ج 2 ، ص 303 ) ( 6 ) . بقره ، آيهء 30 ( ج 1 ، ص 213 )