تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
در زمين است . « 1 »

[ خشية : ]

« مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ » « خشيت » به معناى ترس توأم با تعظيم و احترام است و از همين رو با « خوف » كه اين ويژگى در آن نيست ، متفاوت است ؛ و گاه ، به معناى مطلق ترس نيز به كار مىرود . در بعضى از مؤلفات محقق « طوسى » سخنى در تفاوت اين دو واژه آمده است كه در حقيقت ناظر به معناى عرفانى آن مىباشد ، نه معناى لغوى آن ، مىگويد : « خشيت و خوف » ، هر چند در لغت به يك معنا ( يا نزديك به يك معنا ) مىباشند ، ولى در عرف صاحبدلان در ميان اين دو فرقى است ، و آن اين كه « خوف » به معناى ناراحتى درونى از مجازاتى است كه انسان به خاطر ارتكاب گناهان يا تقصير در طاعات ، انتظار آن را دارد ، و اين حالت براى اكثر مردم حاصل مىشود ، هر چند مراتب آن بسيار متفاوت است ، و مرتبهء اعلاى آن جز براى گروه اندكى حاصل نمىشود . اما « خشيت » حالتى است كه به هنگام درك عظمت خدا و هيبت او ، و ترس از مهجور ماندن از انوار فيض او ، براى انسانى حاصل مىشود ، و اين حالتى است كه جز براى كسانى كه واقف به عظمت ذات پاك و مقام كبرياى او هستند و لذت قرب او را چشيده‌اند حاصل نمىگردد ؛ و لذا در قرآن اين حالت را مخصوص بندگان عالم و آگاه شمرده است . « 2 »

[ خَشِينَا : ]

« فَخَشينآ أَنْ يُرْهِقَهُما » تعبير به « خَشِينَا » ( ما ترسيديم كه در آينده چنين شود . . . ) در سورهء « كهف » تعبير پر معنايى است . اين تعبير ، نشان مىدهد كه اين مرد عالم خود را مسئول آيندهء مردم نيز مىدانست ، و حاضر نبود ، پدر و مادر با ايمانى به خاطر انحراف نوجوانشان دچار بدبختى شوند . ضمناً ، اين تعبير ( خَشِينَا ترسيديم ) در اينجا به معناى « ناخوش داشتيم » آمده است ؛ زيرا براى چنين كسى با اين علم و آگاهى و توانايى ، ترس از چنين موضوعاتى وجود نداشته است . و به تعبير ديگر ، هدف پرهيز از حادثهء ناگوارى است كه انسان روى اصل محبّت ، مىخواهد از آن اجتناب ورزد . « 3 »

[ خصاصة : ]

« كَانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ » « خصاصة » از مادّهء « خَصاص » ( بر وزن اساس ) به معناى شكافهايى است كه در
هامش
( 1 ) . قصص ، آيهء 81 ( ج 16 ، ص 181 ) ( 2 ) . انبياء ، آيهء 28 ( ج 13 ، ص 428 ) ؛ احزاب ، آيهء 39 ( ج 17 ، ص 355 ) ؛ فاطر ، آيهء 28 ؛ يس ، آيهء 11 ( ج 18 ، صفحات 267 ، 348 ) ( 3 ) . كهف ، آيهء 80 ( ج 12 ، ص 546 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 209 | شيخ محمد جعفر امامى