تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
آنها كه به معناى خارج ساختن موجودات از غيب عدم ، به وجود تفسير كرده‌اند . « 1 »

[ خَتَّار : ]

« إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ » « خَتَّار » از مادّهء « ختر » ( بر وزن چتر ) به معناى پيمان‌شكنى است . اين كلمه ، صيغهء مبالغه است ؛ چرا كه مشركان و گنهكاران كراراً در گرفتارىها رو به سوى خدا مىآورند ، عهد و پيمان‌ها با خدا مىبندند و نذرها مىكنند ، اما هنگامى كه طوفان حوادث فرو نشست پيمان‌هاى خود را پى در پى مىشكنند ، و نعمت‌هاى الهى را به دست كفران مىسپارند . « 2 »

[ خَرَّ : ]

« فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً » « خَرَّ » از مادّهء « خرير » به معناى سقوط از بلندى و توأم با صدا است ، مانند صداى آبشار ! و از آنجا كه افراد سجده‌كننده ، گويى از بلندى سقوط مىكنند و به هنگام سجده تسبيح مىگويند ، اين تعبير كنايه از سجده كردن آمده است . « 3 »

[ خَرّاص : ]

« قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ » « خَرّاص » از مادّهء « خرص » ( بر وزن درس ) ، در اصل به معناى هر سخنى است كه از روى گمان و تخمين گفته شود ، و از آنجا كه چنين سخنانى غالباً دروغ از آب در مىآيد ، اين واژه به معناى دروغ نيز به كار رفته است . « 4 »

[ خَرّاصون : ]

« قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ » « خَرَّاصُون » ، كسانى هستند كه حرف‌هاى بىپايه و بىسر و ته مىزنند ، و منظور در اينجا - به قرينهء آيات بعد - آنهايى هستند كه دربارهء قيامت با سخنان بىپايه و دور از منطق ، قضاوت كنند . « 5 »

[ خرج ، خراج : ]

« خَرْجاً فَخَراجُ » « خرج » و « خراج » از مادّهء « خروج » به معناى چيزى است كه از مال انسان و يا از زمين زراعتى خارج مىگردد ، ولى « خرج » معناى وسيع‌ترى از « خراج » دارد . « خرج » چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : نقطهء مقابل « دخل » است ، ولى « خراج » معمولًا ماليات يا مال الاجاره‌اى است كه براى زمين تعيين مىشود . « 6 »

[ خردل : ]

« حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ » « خردل » گياهى است داراى دانه‌هاى سياه بسيار كوچك كه در كوچكى و حقارت ،
هامش
( 1 ) . نمل ، آيهء 25 ( ج 15 ، ص 473 ) ( 2 ) . لقمان ، آيهء 32 ( ج 17 ، ص 101 ) ( 3 ) . ص ، آيهء 24 ( ج 19 ، ص 266 ) ( 4 ) . ذاريات ، آيهء 10 ( ج 22 ، ص 325 ) ( 5 ) . ذاريات ، آيهء 10 ( ج 22 ، ص 326 ، 327 ) ( 6 ) . مؤمنون ، آيهء 72 ( ج 14 ، ص 300 )