[ خاشعون : ]
« فِى صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ »
« خاشعون » از مادّهء « خشوع » به معناى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ يا حقيقت مهمى در انسان پيدا مىشود ، و آثارش در بدن ظاهر مىگردد . « 1 »
[ خاشِعَةً : ]
« تَرَى الأَرْضَ خاشِعَةً »
« خاشِعَةً » ، از مادّهء « خشوع » در اصل به معناى تضرع و تواضعِ توأم با ادب است ، و به كار بردنِ اين تعبير ، در مورد زمين خشكيده ، در حقيقت يك نوع كنايه است . « 2 »
[ خاطِئَة : ]
« وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخاطِئَةِ »
« خاطِئَة » به معناى خطا است ( معناى مصدرى دارد ) و مراد از خطا در اينجا ، شرك و كفر و ظلم و فساد و انواع گناهان است . « 3 »
[ خالِف : ]
« بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ »
« خالِف » به معناى « متخلف » است ، و اشاره به كسانى است كه در ميدان جهاد ، با عذر و يا بدون عذر ، شركت نداشتند .
بعضى نيز گفتهاند : « خالِف » ، به معناى « مخالف » است ؛ اشاره به اين كه شما هم برويد و با گروه مخالفان همصدا شويد . اين كلمه را به معناى « فاسد » نيز تفسير كردهاند ؛ چه اين كه در لغت ، « خلوف » به معناى فساد و « خالف » به معناى فاسد آمده است .
اين احتمال نيز وجود دارد كه همهء معانى بالا از اين كلمه در آيهء فوق اراده شده باشد ؛ چرا كه گروه منافقان و دوستان آنان ، داراى تمام اين صفات رذيله بودهاند . « 4 »
[ خامد : ]
« حَصِيداً خامِدِينَ »
« خامد » در اصل از مادّهء « خُمود » ( بر وزن جنود ) به معناى خاموش شدن آتش است ، سپس به هر چيزى كه از جوش و خروش و سر و صدا بيفتد اطلاق شده است . « 5 »
[ خاويه : ]
« فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةَ »
« خاويه » از مادّهء « خواء » ( بر وزن هواء ) گاه ، به معناى ساقط گشتن و ويران شدن است ، و گاه به معناى خالى شدن ؛ اين تعبير در مورد ستارگان ( شهب ) كه سقوط مىكند نيز آمده ، مىگويند : « خوى النجم » يعنى ستاره سقوط كرد .
« راغب » در « مفردات » مىگويد : معناى اصلى « خوى » خالى شدن است ، اين تعبير
هامش
( 1 ) . مؤمنون ، آيهء 2 ( ج 14 ، ص 213 )
( 2 ) . فصّلت ، آيهء 39 ( ج 20 ، ص 313 )
( 3 ) . حاقّه ، آيهء 9 ( ج 24 ، ص 446 )
( 4 ) . توبه ، آيهء 81 ( ج 8 ، ص 85 )
( 5 ) . انبياء ، آيهء 15 ( ج 13 ، ص 403 )