تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣

خ

[ خائِنَةٍ : ]

« تَطَّلِعُ عَلَى خآئِنَةٍ » « خائِنَةٍ » گر چه اسم فاعل است ، ولى در اينجا معناى مصدرى دارد و مساوى با خيانت است و در ادبيات عرب اين موضوع سابقه دارد كه « اسم فاعل » به معناى « مصدر » مىآيد ، مانند : « عافية » و « خاطية » . اين احتمال را نيز داده‌اند كه « خائِنَةٍ » صفت « طائفة » مىباشد كه در تقدير است . « 1 »

[ خابَ : ]

« وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ » « خابَ » از مادّهء « خيبة » ( بر وزن غيبة ) به معناى از دست رفتن مطلوب است كه با كلمهء نوميدى در فارسى تقريباً مساوى است . « 2 »

[ خاتم : ]

« اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ » « خاتم » ( بر وزن حاتم ) آن گونه كه ارباب لغت گفته‌اند ، به معناى چيزى است كه به وسيلهء آن پايان داده مىشود ، و نيز به معناى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مىكنند . « 3 »

[ خازن : ]

« وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُهآ » « خازن » به حافظ و نگاهبان گفته مىشود . « 4 »

[ خاسِرُون : ]

« هُمُ الْخاسِرُونَ » تعبير به : خاسِرُون « زيانكاران » ، به خاطر آن است كه حبّ دنيا چنان انسان را سرگرم مىكند كه سرمايه‌هاى وجودى خويش را در راه لذات ناپايدار ، و گاهى ، در اوهام و پندارها ، صرف مىكند و با دست خالى از اين دنيا مىرود ، در حالى كه ، با داشتن سرمايه‌هاى بزرگ ، براى زندگى جاويدانش كارى نكرده است . « 5 »

[ خاسِىء : ]

« قِرَدَةً خاسِئينَ » « خاسِىء » از مادّهء « خَسْأ » و « خسوء » ( بر وزن نسل و شيوع ) به معناى طرد و ذلت است ، اين تعبير در اصل به معناى راندن و طرد كردن سگ آمده ، سپس در معناى وسيع‌ترى كه راندن توأم با تحقير باشد در موارد ديگر نيز به كار رفته است و هر گاه ، در مورد « چشم » به كار رود ، به معناى خسته و ناتوان شدن است . « 6 »
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 13 ( ج 4 ، ص 400 ) ( 2 ) . ابراهيم ، آيهء 15 ( ج 10 ، ص 349 ) ؛ شمس ، آيهء 10 ( ج 27 ، ص 63 ) ( 3 ) . احزاب ، آيهء 40 ( ج 17 ، ص 363 ) ( 4 ) . زمر ، آيهء 71 ( ج 19 ، ص 574 ) ( 5 ) . منافقون ، آيهء 9 ( ج 24 ، ص 186 ) ( 6 ) . بقره ، آيهء 65 ( ج 1 ، ص 351 ) ؛ ملك ، آيهء 4 ( ج 24 ، ص 331 )