حفظ آن و عدم دسترسى ديگران در آنجا جمعآورى مىشود ، و در اصل از مادهء « خَزْن » ( بر وزن وزن ) به معناى حفظ و نگاهدارى چيزى است ؛ بديهى است ، كسى اقدام به جمعآورى و اندوختن و حفظ چيزى مىكند كه قدرتش محدود باشد و نتواند در هر عصر و زمانى آنچه مىخواهد فراهم سازد ، لذا در موقع توانايى ، آنچه لزومش را احساس مىكند ، براى موقع ضرورت مىاندوزد و در خزانه گردآورى مىكند . « 1 »
[ خَزَنَة : ]
« وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها »
« خزنه » جمع « خازن » به معناى « محافظ و نگاهبان » و از مادّهء « خزن » ( بر وزن جزم ) به معناى حفظ كردن چيزى است . « 2 »
[ خِزْى : ]
« وَ مِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ »
« خِزْى » در لغت به معناى شكستى است كه به انسان وارد مىشود ، خواه به وسيلهء خودش باشد يا ديگرى و هر گونه رسوايى و ذلت فوقالعادهاى و فضاحت را شامل مىشود ؛ زيرا در اصل به معناى دور ساختن است و سپس به معناى « شرمندگى » آمده است ( گويى لوط مىخواهد بگويد : مرا در برابر اين ميهمانها شرمنده و از آنها دور نسازيد ) . « 3 »
[ خسران : ]
« هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ »
« خسران » از مادّهء « خسر » ( بر وزن عسر ) - چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد - در اصل ، به معناى « از دست دادن سرمايه و كمبود آن » است كه گاه ، به انسان ، نسبت داده مىشود ، و گفته مىشود : « فلان كس زيان كرد » و گاه ، به خود عمل ، نسبت مىدهند و مىگويند : « تجارتش زيان كرد » . از سوى ديگر گاه ، « خسران » در مورد سرمايههاى ظاهر به كار مىرود مانند مال و مقام دنيوى و گاه ، در سرمايههاى معنوى مانند صحت و سلامت و عقل و ايمان و ثواب ، و اين ، همان چيزى است كه خداوند آن را « خُسْرانٌ مُبِين » نام نهاده است . و هر خسرانى كه خداوند ، در قرآن بيان كرده ، اشاره به معناى دوم است نه آنچه مربوط به سرمايههاى دنيوى و تجارتهاى معمولى است . « 4 »
[ خسف : ]
« فَخَسَفْنَا بِهِ وَ بِدارِهِ »
« خسف » به معناى فرو رفتن و پنهان گشتن
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 50 ( ج 5 ، ص 308 ) ؛ حجر ، آيهء 21 ( ج 11 ، ص 73 ) ؛ طور ، آيهء 37 ( ج 22 ، ص 466 )
( 2 ) . زمر ، آيهء 71 ( ج 19 ، ص 574 ) ؛ مؤمن ، آيهء 49 ( ج 20 ، ص 140 )
( 3 ) . هود ، آيهء 66 ( ج 9 ، ص 198 ) ؛ حجر ، آيهء 69 ( ج 11 ، ص 127 ) ؛ زمر ، آيهء 26 ( ج 19 ، 458 )
( 4 ) . زمر ، آيهء 15 ( ج 19 ، ص 427 ) ؛ عصر ، آيهء 2 ج 27 ، ص 320 )