تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
« حطمه » نام تمام جهنم نيست بلكه نام بخش فوق العاده سوزانى از آن است . « 1 »

[ حطّه : ]

« وَ قُولُوا حِطَّةٌ » كلمهء « حطّه » از مادّهء « حَطّ » كه در واقع شعار بنى اسرائيل به هنگام ورود به بيت المقدس بود ، صورت اختصارى از جملهء : مَسْئَلَتُنَا حِطَّة : « تقاضاى ما ريزش گناهان ما و يا ريزش باران عفو و رحمتت بر ما است » مىباشد . زيرا « حِطَّه » در اصل ، به معناى نزول چيزى از طرف بالا است . « 2 »

[ حَفَدَة : ]

« أَزْواجِكُمْ بَنينَ وَ حَفَدَةً » « حَفَدَة » جمع « حافد » در اصل به معناى كسى است كه بدون انتظار پاداش ، با سرعت همكارى مىكند ، ولى در آيهء مورد بحث ، به عقيدهء بسيارى از مفسران ، منظور نوه‌ها است و بعضى خصوص نوه‌هاى دخترى را گفته‌اند . بعضى ديگر معتقدند كه « حَفَدَه » به فرزندان بزرگ كه مىتوانند كمك و همكارى كنند اطلاق شده است . و بعضى آن را هرگونه معاون و كمك‌كار را اعم از فرزندان و غير فرزندان دانسته‌اند . « 3 »

[ حَفَظَةً : ]

« وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً » « حَفَظَةً » جمع « حافظ » و در اينجا به معناى فرشتگانى است كه مأمور نگاهدارى حساب اعمال انسان‌ها هستند . « 4 »

[ حَفِىٌّ : ]

« كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْها » « حَفِىٌّ » در اصل به معناى كسى است كه پى در پى از چيزى سؤال مىكند و با دقت و اصرار تعقيب مىنمايد و از آنجا كه اصرار در سؤال باعث پيشرفت علم و دانش انسان مىشود ، گاهى اين كلمه به معناى « عالم و دانشمند » نيز آمده است . « 5 »

[ حَفِيظ : ]

« أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً » « حَفِيظ » از مادّهء « حِفْظ » به كسى مىگويند كه از شخص يا چيزى مراقبت كرده و او را از زيان و ضرر حفظ مىكند . « حَفِيظ » از اين نظر كه صفت مشبهه است و معناى ثبات و دوام را مىرساند با « حافظ » كه اسم فاعل است تفاوت دارد ، بنابراين « حفيظ » به معناى كسى است كه به طور مداوم مراقب حفظ چيزى مىباشد ؛ در نتيجه مفهوم آيه چنين مىشود كه مسئوليت پيامبر صلى الله عليه و آله مسئوليت رهبرى ، هدايت و دعوت به سوى حق و مبارزهء با فساد است . « 6 »
هامش
( 1 ) . همزه ، آيات 4 ، 5 ( ج 27 ، ص 340 ) ( 2 ) . اعراف ، آيهء 161 ( ج 6 ، ص 490 ) ( 3 ) . نحل ، آيهء 72 ( ج 11 ، ص 345 ) ( 4 ) . انعام ، آيهء 61 ( ج 5 ، ص 340 ) ( 5 ) . اعراف ، آيهء 187 ( ج 7 ، ص 59 ) ( 6 ) . نساء ، آيهء 80 ( ج 4 ، ص 41 ) ؛ انعام ، آيهء 104 ( ج 5 ، ص 484 ) ؛ ق ، آيهء 32 ( ج 22 ، ص 289 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 189 | شيخ محمد جعفر امامى