تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
قبائل آن را « حصب » و بعضى ديگر « خضب » مىنامند و از آنجا كه قرآن براى جمع بين قبائل و طوائف و دل‌ها بوده ، گاه لغات مختلف آنها را به كار مىگيرد ، تا از اين راه ، جمع قلوب شود ، از جمله همين كلمهء « حَصَب » است كه تلفظى است از قبائل اهل « يمن » در واژهء « حطب » . « 1 »

[ حصباء : ]

« أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حاصِباً » « حصباء » از مادّهء « حَصْب » به معناى سنگريزه است . « 2 »

[ حصر : ]

« لِلْفُقَرآءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا » « حصر » به معناى حبس و منع و تضييق است ، و در اينجا به معناى تمام امورى است كه انسان را از تأمين معاش باز مىدارد . « 3 »

[ حُصِّلَ : ]

« وَحُصِّلَ مَا فِى الصُّدُورِ » « حُصِّلَ » از مادّهء « تحصيل » در اصل به معناى بيرون آوردن « مغز » از « پوست » است ؛ همچنين به تصفيهء معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مىشود ، سپس در معناى وسيعى ، يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است . و در آيهء مورد بحث ، منظور جداسازى خير و شرّى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر ، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد ، كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مىشود ، و هر كس بر طبق آن به پاداش كيفر خود مىرسد . « 4 »

[ حَصُور : ]

« وَ حَصُوراً وَ نَبِيّاً » « حَصُور » از « حَصْر » به معناى « حبس » گرفته شده است ، به معناى كسى كه خود را از هوى و هوس ، منع كرده است ؛ اين واژه ، گاه به معناى كسى كه خوددارى از ازدواج مىكند نيز آمده . اين كلمه در قرآن از صفات « يحيى » شمرده شده و از اين نظر امتيازى براى او بوده است كه بيانگر نهايت عفت و پاكى است ، و يا بر اثر شرائط خاص زندگى ، مجبور به سفرهاى متعدد براى تبليغ آئين الهى بوده ، و همچون عيسى مسيح عليه السلام ناچار به مجرد زيستن گرديده است . اين تفسير ، نيز نزديك به نظر مىرسد كه منظور از « حصور » در آيهء فوق كسى است كه شهوات و هوس‌هاى دنيا را ترك گفته و در واقع يك مرحلهء عالى از زهد بوده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 98 ( ج 13 ، ص 551 ) ( 2 ) . عنكبوت ، آيهء 40 ( ج 16 ، ص 290 ) ( 3 ) . بقره ، آيهء 273 ( ج 2 ، ص 416 ) ( 4 ) . عاديات ، آيهء 10 ( ج 27 ، ص 274 ) ( 5 ) . آل عمران ، آيهء 39 ( ج 2 ، ص 623 ) ؛ مريم ، آيهء 7 ( ج 13 ، ص 32 )