تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

ح

[ حاجِزِين : ]

« أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزينَ » « حاجِزِين » جمع « حاجز » به معناى مانع است . « 1 »

[ حاجُّوكَ : ]

« فَإِنْ حَاجُّوكَ » « حاجُّوكَ » از مادّهء « مُحاجّه » در لغت به معناى بحث ، گفتگو ، استدلال و دفاع از يك عقيده يا يك مسأله است . « 2 »

[ حاذرون : ]

« وَإِنَّا لَجَميعٌ حاذِرُونَ » بعضى از مفسران ، « حاذرون » را از مادّهء « حَذْر » به معناى خوف و ترس از توطئه آنها تفسير كرده‌اند . و بعضى از « حَذَر » به معناى هوشيارى ، بيدارى و آمادگى از نظر نيرو و سلاح ، ولى اين دو تفسير با هم منافاتى ندارد ، چرا كه فرعونيان هم بيمناك بودند و هم آمادگى براى مقابله داشتند . « 3 »

[ حاشَ : ]

« وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ » « حاشَ لِلَّهِ » از مادّهء « حشى » به معناى طرف و ناحيه است ، و « تحاشى » به معناى كناره‌گيرى مىآيد و مفهوم جملهء « حاشَ لِلَّهِ » اين است كه خدا منزه است ، اشاره به اين كه يوسف عليه السلام بنده‌اى است پاك و منزه . « 4 »

[ حاشرين : ]

« فِي الْمَدآئِنِ حاشِرينَ » « حاشرين » از مادّهء « حشر » به معناى بسيج كردن گروهى از مردم به سوى ميدان جنگ يا مانند آن است ، و به اين ترتيب ، مأموران مىبايست ساحران را به هر قيمتى كه ممكن است براى مبارزه با موسى عليه السلام بسيج كنند . « 5 »

[ حاصِب : ]

« يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً » « حاصِب » از مادّهء « حَصْب » به معناى طوفان و بادى است كه « حصباء » يعنى سنگريزه‌ها را حركت مىدهد و پشت سر هم بر جايى مىكوبد ، و در اصل از « حصباء » به معناى سنگريزه گرفته شده است . « 6 »

[ حافِرَه : ]

« لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ » « حافِرَه » از مادّهء « حفر » در اصل به معناى كندن زمين است ؛ و اثرى كه از آن باقى مىماند « حفره » ناميده مىشود . سم اسب را « حافر » مىگويند ، چون زمين را حفر
هامش
( 1 ) . حاقه ، آيهء 47 ( ج 24 ، ص 482 ) ( 2 ) . آل عمران ، آيهء 20 ( ج 2 ، ص 553 ) ( 3 ) . شعراء ، آيهء 56 ( ج 15 ، ص 262 ) ( 4 ) . يوسف ، آيهء 31 ( ج 9 ، ص 466 ) ( 5 ) . شعراء ، آيهء 36 ( ج 15 ، ص 244 ) ( 6 ) . اسراء ، آيهء 68 ( ج 12 ، ص 218 ) ؛ عنكبوت ، آيهء 40 ( ج 16 ، ص 290 ) ؛ قمر ، آيهء 34 ( ج 23 ، ص 70 )