يارى مشركان نيستند ، ولى ، ظاهر اين است كه ، آيه مفهوم وسيعى دارد كه بتها يكى از مصاديق آن است . « 1 »
[ جَنَف : ]
« مِنْ مُّوصٍ جَنَفاً »
« جَنَف » ( بر وزن هدف ) به معناى انحراف از حق و تمايل يكجانبه و به معناى تمايل از راستى به گمراهى است . « 2 »
[ جنوب : ]
« تَتَجافى جُنُوبُهُمْ »
« جنوب » جمع « جنب » به معناى پهلو است . « 3 »
[ جُنُود : ]
« لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ »
« جُنُود » جمع « جُند » در اصل به معناى زمينى است كه داراى سنگهاى بزرگ و روى هم انباشتهاى باشد ، سپس به هر چيز متراكم و چشمگير اطلاق شده و معمولًا به انبوه لشكر « جُند » مىگويند . « 4 »
[ جُنَّه ، جِنَّه : ]
« مَا بِصاحِبِهِمْ مِّن جِنَّةٍ »
« جنّة » در اصل از مادّهء « جنّ » ( بر وزن فنّ ) به معناى پوشاندن چيزى است و از آنجا كه سپر ، انسان را در مقابل ضربات دشمن مىپوشاند به آن « جُنّه » و « مِجَنّ » و « مِجَنَّه » مىگويند .
« جِنَّة » به معناى « جنون » در اصل از مادّهء « جَنّ » ( بر وزن ظنّ ) به معناى ستر و پوشش است ، و از آنجا كه « مجنون » چنان است كه گويى عقلش پوشيده شده ، اين تعبير دربارهء او به كار مىرود ، و به هر حال نكتهء قابل ملاحظه اينجاست كه گويا مىخواهد اين حقيقت را بيان كند كه دعوتكننده به انديشه و بيدارى فكر ، چگونه ممكن است خود مجنون باشد ، و همين كه منادى تفكر است ، خود دليل بر نهايت عقل و درايت اوست . « 5 »
[ جَنى : ]
« وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ »
« جَنى » از مادّهء « جَنَىَ » ( بر وزن بقا ) به معناى ميوهاى است كه ، موقع چيدن آن فرا رسيده . « 6 »
هامش
( 1 ) . صافات ، آيهء 173 ( ج 19 ، ص 208 ) ؛ ملك ، آيهء 20 ( ج 24 ، ص 355 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 182 ( ج 1 ، ص 697 ) ؛ روم ، آيهء 30 ( ج 16 ، ص 440 )
( 3 ) . سجده ، آيهء 16 ( ج 17 ، ص 163 )
( 4 ) . بقره ، آيهء 250 ( ج 2 ، ص 281 )
( 5 ) . اعراف ، آيهء 184 ( ج 7 ، ص 53 ) ؛ حجر ، آيهء 27 ( ج 11 ، ص 95 ) ؛ سبأ ، آيهء 46 ( ج 18 ، ص 152 ) ؛ مجادله ، آيهء 16 ( ج 23 ، ص 469 ) ؛ منافقون ، آيهء 2 ( ج 24 ، ص 164 )
( 6 ) . رحمن ، آيهء 54 ( ج 23 ، ص 178 )