تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
كارى انجام مىدهد و اكتسابى مىكند . « 1 »

[ جوارى : ]

« الْجَوارِ الْكُنَّسِ » تعبير به « جوارى » جمع « جاريه » كه يكى از معانى آن كشتىهاى در حال حركت است ، تعبير لطيفى است كه شباهت حركت اين ستارگان را در اقيانوس آسمان به حركت كشتىها بر صفحهء درياها نشان مىدهد . « 2 »

[ جهالت : ]

« يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ » كلمهء « جهل » و مشتقات آن گر چه به معانى گوناگونى آمده است ولى از قرائن استفاده مىشود منظور از آن در آيهء مورد بحث ، طغيان غرائز و تسلط هوس‌هاى سركش و چيره شدن آنها بر نيروى عقل و ايمان است . و در اين حالت ، علم و دانش انسان به گناه ، گر چه از بين نمىرود ، اما تحت تأثير آن غرائز سركش قرار گرفته و عملًا بى اثر مىگردد ، و هنگامى كه علم اثر خود را از دست داد ، عملًا با جهل و نادانى برابر خواهد بود ، و تبديل به عملى بدون توجّه به دستورات عقل خواهد شد . « 3 »

[ جَهد : ]

« بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ » « جَهد » از مادّهء « جهاد » به معناى تلاش و كوشش براى انجام هر كارى است ، بنابراين تعبير « جَهْدَ أَيْمَانِهِم » اشاره به سوگند مؤكّد است . « 4 »

[ جَهْرَةً : ]

« بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً » « جَهْرَةً » از مادّهء « جِهار » به معناى « آشكار » است . « 5 »

[ جِياد : ]

« الصَّافِنَاتُ الْجِيادُ » « جِياد » جمع « جواد » در اينجا به معناى اسب‌هاى سريع‌السير و تندرو است ، و در اصل از مادّهء « جود » و بخشش ، گرفته شده ، منتهى « جود » در انسان از طريق بخشيدن مال است ، و در اسب از طريق سرعت سير . « 6 »

[ جيد : ]

« فِي جِيدِها حَبْلٌ مِّنْ مَّسَدِ » « جيد » ( بر وزن ديد ) به معناى « گردن » است ، و جمع آن « اجياد » مىباشد ، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه « جيد » ، « عنق » و « رقبه » هر سه معناى مشابهى دارند ، با اين تفاوت كه « جيد » به قسمت بالاى سينه گفته مىشود ، « عنق » به پشت گردن يا همهء گردن و « رقبه »
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 4 ( ج 4 ، ص 353 ) ( 2 ) . تكوير ، آيهء 16 ( ج 26 ، ص 200 ) ( 3 ) . نساء ، آيهء 17 ( ج 3 ، ص 395 ) ( 4 ) . انعام ، آيهء 109 ( ج 5 ، ص 493 ) ؛ فاطر ، آيهء 42 ( ج 18 ، ص 312 ) ( 5 ) . انعام ، آيهء 47 ( ج 5 ، ص 304 ) ( 6 ) . ص ، آيهء 31 ( ج 19 ، ص 291 )