[ جَنين : ]
« وَ الْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ »
« جَنين » از مادّهء « جنّ » به طفلى مىگويند كه در رحم مادر پوشانده شده . « 1 »
[ جَوّ : ]
« فِي جَوِّ السَّمَاءِ »
« جَوّ » در لغت به معناى « هوا » است . « 2 »
[ جَواب : ]
« كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ »
« جَواب » جمع « جابيه » از مادّهء « جَوْب » به معناى حوض آب است ، و از اين تعبير استفاده مىشود كه ظرفهاى بسيار عظيم غذاخورى ، كه هر كدام همچون حوضى بود براى سليمان عليه السلام ، تهيه مىديدند ، تا گروه كثيرى بتوانند اطراف آن بنشينند و از آن غذا بخورند ، و اگر فراموش نكرده باشيم ، در زمانهاى كمى قديم نيز ، بر سر سفرهها از مجمعهاى بزرگ براى خوردن غذا به صورت دستهجمعى استفاده مىشد ، و در حقيقت سفرهء آنها ، همان ظرف بزرگ بود ، و مثل امروز ظرفهاى مستقل و جداى از يكديگر معمول نبود . « 3 »
[ جَوار : ]
« وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ »
« جَوار » جمع « جاريه » توصيفى است براى « سفن » به معناى « كشتىها » كه به خاطر اختصار در تقدير است ، زيرا آنچه بيشتر مورد توجّه است ، همين جريان و حركت كشتيهاست ، به همين جهت ، روى همين وصف تكيه شده است ( دقت كنيد ) . و اين كه ، « كنيز » را « جاريه » مىگويند ، به خاطر حركت و كوشش او در انجام خدمات است ، و نيز اگر به دختر جوان « جاريه » گفته مىشود به خاطر جريان نشاط جوانى در وجود او است . « جَوار » جمع « جاريه » به معناى روندهء سريع است . « 4 »
[ جوارح : ]
« مَا عَلَّمْتُمْ مِّنَ الْجَوارِحِ »
« جوارح » در اصل ، از مادّهء « جرح » گرفته شده كه گاهى به معناى « كسب » و گاهى به معناى « زخم » است ، و به همين دليل به حيوانات صياد ، اعم از پرندگان و غير پرندگان « جارحه » گفته مىشود ، كه جمع آن « جوارح » است .
يعنى حيوانى كه به صيد خود زخم وارد مىكند ، و يا حيوانى كه براى صاحب خود كسب مىنمايد .
و اگر به اعضاى بدن جوارح گفته مىشود ، به خاطر آن است كه انسان به وسيلهء آنها
هامش
( 1 ) . حجر ، آيهء 27 ( ج 11 ، ص 95 )
( 2 ) . نحل ، آيهء 79 ( ج 11 ، ص 370 )
( 3 ) . سبأ ، آيهء 13 ( ج 18 ، ص 53 )
( 4 ) . شورى ، آيهء 32 ( ج 20 ، ص 475 ) ؛ رحمن ، آيهء 24 ( ج 23 ، ص 139 ) ؛ تكوير ، آيهء 16 ( ج 26 ، صفحهء 199 )