« جِثِىّ » را به معناى « گروه ، گروه » تفسير كردهاند ، و بعضى به معناى انبوه و متراكم بر روى هم ، همانند خاكها و سنگها ؛ ولى تفسير اول مناسبتر و مشهورتر است . « 1 »
[ جَحِيم : ]
« إِلى صِرَاطِ الْجَحِيمِ »
« جَحِيم » از مادّهء « جحم ، جحمه » ( بر وزن فهم و ضربه ) گرفته شده كه به معناى بر افروختن آتش است ؛ بنابراين « جحيم » همان آتش فروزان و شعلهور است ، و معمولًا در تعبير قرآن به معناى دوزخ آمده است . « 2 »
[ جدّ : ]
« وَ أَنَّهُ تَعالى جَدُّ رَبِّنَا »
« جدّ » در لغت معانى زيادى دارد از جمله :
« عظمت » ، « شدت » ، « جديت » ، « بهره و نصيب » ، « نو شدن » و مانند آن ؛ ولى ريشهء اصلى آن ، به طورى كه « راغب » در « مفردات » آورده به معناى « قطع » است ، و از آنجا كه هر وجود با عظمتى از موجودات ديگر جدا مىشود ، اين واژه به معناى عظمت آمده است . همچنين ، در مورد ساير معانى آن ، همين تناسب را مىتوان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جدّ گفته مىشود ، آن هم به واسطهء بزرگى مقام يا سنّ او است .
جمعى از مفسران ، براى « جدّ » در اينجا معانى محدودترى ذكر كردهاند ؛ بعضى آن را به معناى « صفات » ، بعضى به معناى « قدرت » ، بعضى به معناى « ملك و حكومت » ، بعضى به معناى « نعمت » و بعضى به معناى « نام » تفسير كردهاند ؛ كه همهء اينها در معناى عظمت جمع است .
ولى از آنجا كه اين تعبير به هر حال معناى معروف « جدّ » كه همان پدر بزرگ است تداعى مىكند ، در بعضى از روايات آمده است كه طايفهء جنّ از روى نادانى چنين تعبير نامناسبى را برگزيدند ، اشاره به اين كه شما هرگز اين گونه دربارهء خداوند تعبير نكنيد . « 3 »
[ جِدالَ : ]
« وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ »
« جِدالَ » از مادّهء « جَدَلَ » به معناى گفتگوى توأم با نزاع است ؛ و در اصل ، به معناى محكم پيچيدن طناب است و از آنجا كه طرفين گفتگوى آميخته با نزاع ، به يكديگر مىپيچند و هر كدام مىخواهد سخن خود را به كرسى بنشاند ، اين واژه در آن به كار رفته است و با اين كه « جدال » ، « مراء » و « حِجاج » ( بر وزن لجاج ) در معنا ، شبيه يكديگرند ، ولى « جدال » براى باز گرداندن طرف از عقيدهء خود به كار مىرود .
هامش
( 1 ) . مريم ، آيهء 68 ( ج 13 ، ص 131 )
( 2 ) . صافات ، آيات 23 ، 97 ( ج 19 ، صفحات 46 ، 118 ) ؛ انفطار ، آيهء 14 ( ج 26 ، ص 243 )
( 3 ) . جنّ ، آيهء 3 ( ج 25 ، ص 11 )