استفاده مىشود كه اظهار محبتهاى عملى نيز در مفهوم « تحيّت » داخل است .
بنابراين « تَحِيَّت » در اصل از مادّهء « حيات » گرفته شده ، سپس به عنوان دعا براى سلامتى و حيات افراد استعمال شده است و به هر نوع خوشامد گويى و سلام و دعايى كه در آغاز ملاقات گفته مىشود ، اطلاق مىگردد .
بعضى از مفسران گفتهاند : « تحيّت » در سورهء « ابراهيم » خوشامد و درودى است كه خداوند به افراد باايمان مىفرستد و آنان را با نعمت سلامت خويش قرين مىدارد ، سلامت از هر گونه ناراحتى و گزند و سلامت از هر گونه جنگ و نزاع ( بنابراين « تحيّتهم » اضافه به مفعول شده و فاعلش خدا است ) . و بعضى گفتهاند : منظور در اينجا تحيّتى است كه مؤمنان به يكديگر و يا فرشتگان به آنها مىگويند . « 1 »
[ تَحِيد : ]
« مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحيدُ »
« تَحِيد » از مادّهء « حيد » ( بر وزن صيد ) به معناى عدول كردن از چيزى و فرار كردن از آن است . « 2 »
[ تخت : ]
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
« تخت » در فارسى غالباً كنايه از قدرت مىباشد ، مثلًا مىگوئيم : فلان كس را از تخت فرو كشيدند ، يعنى به قدرت و حكومتش پايان دادند . « 3 »
[ تَخْتَصِمُونَ : ]
« رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ »
« تَخْتَصِمُونَ » از مادّهء « اخْتِصام » به معناى نزاع و جدال ، ميان دو نفر يا دو گروه است كه هر يك مىخواهد ، سخن ديگرى را ابطال كند ، گاه يكى بر حق است و ديگرى بر باطل ، و گاه ممكن است هر دو بر باطل باشند ، مانند مخاصمهء اهل باطل با يكديگر . « 4 »
[ تَخْشَعُ : ]
« أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ »
« تَخْشَعُ » از مادّهء « خشوع » به معناى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر حقيقت مهم يا شخص بزرگى ، به انسان دست مىدهد . « 5 »
[ تَخْطَفُهُ : ]
« فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ »
« تَخْطَفُهُ » از مادّهء « خطف » ( بر وزن عطف ) به معناى ربودن با سرعت است . « 6 »
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 86 ( ج 4 ، ص 62 ) ؛ ابراهيم ، آيهء 23 ( ج 10 ، ص 377 ) ؛ احزاب ، آيهء 44 ( ج 17 ، ص 381 )
( 2 ) . ق ، آيهء 19 ( ج 22 ، ص 265 )
( 3 ) . طه ، آيهء 5 ( ج 13 ، ص 184 )
( 4 ) . زمر ، آيهء 31 ( ج 19 ، ص 466 )
( 5 ) . حديد ، آيهء 16 ( ج 23 ، ص 353 )
( 6 ) . حجّ ، آيهء 31 ( ج 14 ، ص 109 )