كه انسان يك مقدار زمينه را فراهم بكند كه با شرح صدر بيشترى به خدمت قرآن و حديث برود ، برداشت خوبى داشته باشد ، علوم عقلى هم كه تقريباً قراين لبى متصل و منفصلاند ، آنها هم همين نقش شرح صدر را دارند » .
گاهى مرحوم علّامه سعى مىكردند يك لجنهاى تشكيل بدهند كه نامههايى كه از خارج و داخل به محضر ايشان مىآيد ، بىجواب نماند ، چون ايشان بعد از اينكه الميزان را نوشتند و منتشر شد ، بسيارى نامهها از كشورهاى خارج و داخل مىرسيد كه سؤالهاى متفرقه مىكردند . عدهاى از دوستان را در همان منزل خودشان دعوت كردند . ايشان در آخر كوچهء ارك ، نزديك منزل مرحوم آقاى زنجانى مىنشستند . مستأجر بودند . در همان جلسه كارها تقسيم شد . بنا شد بعضى روى قسمتهاى فقهى كار كنند و بعضى روى قسمتهاى فلسفى .
بعضى قسمت تفسيرى و بعضى هم قسمتهاى ديگر . مرحوم آقاى بهشتى رحمه الله قسمت فقهى را قبول كردند . بنده و مرحوم آقاى مفتح رحمه الله قسمت ديگرى را و هر كدام از آقايان نيز همچنين ، منتهى حوادث ، يكى پس از ديگرى پيش آمد و جلسه خيلى ادامه نداشت . در همان جلسهء اوّل كه مرحوم آقاى بهشتى گفتند . : من قسمت فقهى را به عهده مىگيرم ، مرحوم طباطبائى رحمه الله نامهاى را كه از ايشان سؤال كرده بودند : « سكه در اسلام از چه موقع شروع شد و - براى مثال - رابطهء سكه و اسكناس چيست ؟ آيا آثار فقهى هم بر آن مترتب است يا نه و آيا بر اسكناس زكات است يا نه ؟ خريد و فروش اسكناس به چه صورت است ؟ » فوراً به مرحوم آقاى بهشتى دادند و گفتند : « شما در اين زمينه تحقيق بكنيد » .
مرحوم آقاى طباطبائى اين كار را مىكردند و اصرار داشتند كه دوستانشان متفكر باقى بمانند ؛ لذا سعى كردند كه برهان شفا را تدريس كنند . يك شب پيشنهاد دادند كه برهان شفا را تدريس كنند ، چون ابن سينا منطق را خيلى با قدرت و استحكام نوشته است . « 1 »
نظم دقيق
مصباح يزدى
علّامه طباطبائى بسيار منظم بود . غالباً قبل از شاگردان در كلاس درس حاضر مىشد و دقيقهاى تخلّف نمىكردند و تا دقيقه آخر هم درس مىدادند و اين برنامه دايمى ايشان بود در برف و سرما ، در طول ده و دوزاده سال يادم نمىآيد كه ايشان يك دفعه هم درس را
هامش
( 1 ) . جوادى آملى ، همان ، ص 137