خوان ضعفش را جبران مىكند » . . . لذا سعى مىكردند كه قصه ، داستان ؛ چه نظم و چه نثر در كلماتشان نباشد . البته اين سعى ، از مرحوم بوعلى است ، چون مرحوم بوعلى در آن رسالهء عهدش مىگويد كه : « عهد كردم قصه نخوانم ، چون قصه ، فكر را فكر مبرهن و مستدل بار نمىآورد » . . . ايشان [ علّامه طباطبائى ] هم عملًا اين چنين بودند . « 1 »
شيوهء تدريس و استنباط و پاسخ به سؤالات
ايشان دو جور فلسفه و دو جور حديث مىگفتند و دو جور قرآن تدريس مىكردند : يكى سطح و ديگرى خارج . در فلسفه ، اسفار يا شفا را تدريس مىكردند . خوب گاهى هم نظرات خاصى داشتند . در تفسير هم اين چنين بود ؛ آيات را معنا مىكردند و دربارهء آنها تفسير مىگفتند يا حديث را معنا مىكردند و دربارهء آن تفسير مىگفتند ، ولى در دوران [ درس ] خارج اينطور نبود ؛ كل نظرات را طرح مىكردند ، جرح و تعديل مىكردند ، امعان نظر مىكردند و جمعبندى مىكردند . همين كارى كه در فلسفه و حديث كردند ؛ خواستند همين كار را در قرآن بكنند .
ايشان مىفرمود : « الان انسان به يك يا دو روايت برخورد مىكند و مىگويد كه حديث اين چنين مىگويد يا اهل بيت اين چنين فرمودهاند . همچنين به يك يا دو آيه برخورد مىكند و مىگويد كه قرآن چنين مىگويد ، منطق قرآن اين است ، در حالى كه اين روش اشتباه است .
بايد سراسر احاديثى كه در يك زمينه وارد شده ، جمعبندى و آمارگيرى شود ، بعد مطلق با مقيدها تبيين شود ، عامهايش با خاصهايش تخصيص بخورد » . . . تفسيرى كه در مسجد روزها مىفرمود ، از همان اوّلِ سوره شروع مىكرد . وقتى كه احياناً مىخواست آيهاى را معنا كند ، از آيات ديگر هم تا حدودى كمك مىگرفتند و آنها را تفسير مىكردند ، امّادر آن جلسه [ اى كه ] جمعبندى نهايى بود مىفرمود : « وقتى ما مىتوانيم بگوييم قرآن اينچنين مىگويد كه حداقل ، اوّل تا آخر قرآن را محيط باشيم ولو يك احاطهء سطحى داشته باشيم » .
و همچنين دربارهء روايات اصرار داشتند به اينكه همهء اين علوم زمينه است براى شرح صدر ، نه بارى است كه انسان بر دوش خود حمل مىكند كه بر دوش قرآن بنهد .
فرمود : « اين درسها ، اين بحثها ، همانطورى كه اصول و فقه و ساير علوم براى آن است
هامش
( 1 ) . جوادى آملى ، همان ، ص 138