ايشان عرض كردم : توصيهاى بفرماييد ، تا مرخص شويم . ايشان فرمود : « چيزى يادم نيست . » بعد بلافاصله فرمود : « اين آيه يادم آمد : اذكرونى ، اذكركم واشكروا لى ولاتكفرون » .
بعد از آن جلسه ، حال ايشان بد مىشود و ايشان را به بيمارستان مىبرند . لحظات آخر عمر شريف بود كه به ملاقات ايشان رفتيم . ما كه از اتاق بيرون آمديم ، از قول خانم ايشان نقل كردند : « لحظهء مرگ ، ايشان چشمها را باز كرد و به گوشهاى خيره شدند . آنگاه سه مرتبه فرمود : توجه ! توجه ! توجه ! و از دنيا رفتند » .
اين آخرين جملهء ايشان ، با آن آخرين توصيهء ايشان ، هر دو براى ما ، يك پيام دارد كه به ياد خدا باشيد ! همهء ما در محضر خداييم . توجه به نعمتهاى خدا ، توجه به اينكه ما در اين دنيا ، بايد به كمال برسيم . توجه به اينكه قبرى هست ، برزخى هست ، معادى هست . « 1 »
راه راست
يك روز در خيابان دوچرخهاى به ايشان خورد و موجب مجروح شدن پايشان گرديد .
يكى از نزديكانش كه آن حوالى بود ، علّامه را به مغازهاى برد و روى صندلى نشانيد .
آن دوچرخه سوار رو كرد به استاد و گفت : درست راه برو عموجان ! ايشان با كمال بزرگوارى فرمود : خداوند همهء ما را به راه راست هدايت كند . « 2 »
نماز نافله
يك بار آشنايى ايشان را در خيابان ديد و سلام كرد . ايشان به جواب سلام اكتفا كرد و احوال پرسى نكرد . شخص مزبور ناراحت شده و گلايه نموده بود كه حاج آقا ، سنگين جواب دادهاند . بعد من براى رفع سوء تفاهم ، توضيح دادم كه هر وقت از خانه بيرون مىآيند ، تا مقصد ، نماز نافله مىخوانند . « 3 »
نگارش كتاب
روزى مرحوم علّامهء طباطبائى در جلسهء درس - كه من هم شركت مىكردم - فرمود :
هامش
( 1 ) . حسين مظاهرى ، همان ، ش 68 - 69 ، ص 58
( 2 ) . جرعههاى جانبخش ، ص 385 - 386
( 3 ) . نجمة السادات طباطبائى ، مجله زن روز ، ش 892 ، به نقل از طبيب عاشقان ، ص 58 - 59