و ايشان ابتداى به سخن نمىكرد .
7 . توجه به زيارت حضرت معصومه عليها السلام . بعد از فوت مرحوم والد ، صبحها ، بعد از نماز صبح بهطور مرتب ، سر قبر ايشان مىرفتم و در ماه مبارك رمضان ، بعد از نماز ظهر و عصر ، موفق بوديم . مرحوم علّامه ، چون برنامهشان اين بود كه در ماه مبارك ، شبها را نمىخوابيد ، در عوض روزها ، پيش از ظهر مىخوابيد ، من خودم مىديدم كه هر روز ، بعد از نماز ظهر و عصر ، تشريف مىآورد حرم براى زيارت حضرت معصومه عليها السلام .
8 . ايشان حافظ قرآن نبود ، ولى حضور ذهن خوبى داشت . بدينگونه : هرگاه ابتداى آيهاى تلاوت مىشد ، ايشان آيه را تا آخر مىخواند . اين از بركات تفسير الميزان بود . مىدانيد ويژگى الميزان كه آن را از ديگر تفاسير ممتاز كرده ، تفسير آيه به آيه است ، زيرا مرحوم علّامه معتقد بود كه : وقتى قرآن مىفرمايد : «
تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ
» است ، به طريق اولى ، تبيان خود است . از اين روى ، موضوعاتى كه تنها يك بار در قرآن مطرح شده بود ، تفسير آن براى ايشان مشكل مىنمود ، مانند آيات مربوط به حضرت خضر و حضرت موسى عليهما السلام .
9 . در جلسه هفتگى كه با ايشان داشتيم ، وقتى كه بنا بر درخواست دوستان ، قرار شد بحث معاد بحارالانوار مطرح شود ، ايشان ، روايات بحار را با سند مىخواند ، حال آنكه در غير احاديث فقهى ، معمول نيست . وقتى علّت قضيه از آن بزرگوار سؤال شد ، فرمود :
« اين احاديث ، به وسيلهء اين بزرگان به ما رسيده است ؛ بنابراين شايسته است نامى از آنان برده شود » .
10 . با اينكه ايشان ، در جنبههاى فقهى و اصولى قوى بود ، ولى به تفسير و فلسفه عنايت داشت ، زيرا اين دو درس در حوزه غريب بود . قبل از ايشان ، حضرت امام ، فلسفه مىگفت ، ولى بعدها به عللى آن را ترك كرده بود . درس مرحوم علّامه ، تنها درس فلسفهاى بود كه در حوزه ، شاگردان بسيارى داشت . « 1 »
آخرين وصيت
آخرين جلسهاى بود كه با گروهى از بزرگان ، خدمت ايشان [ علّامه طباطبائى ] رفتيم .
حال ايشان خوب نبود . به احترامِ جمع نشست ، ولى حرف نمىزد . جلسه طول كشيد . بنده به
هامش
( 1 ) . محمّد حسن مرتضوى لنگرودى ، مجله حوزه ، ش 55 ، ص 49 - 51