رسيده بود كه پيدايش ماركسيسم را ايجاد كرد . بايد ديد چرا نيمى از جهان در زمان ما ماركسيست بودند و نيمديگر گرايشهاى ماركسيستى دارند . چرا نيمى از جهان تحت نفوذ ماركسيستها بود . آيا علت اين وضع منطقى بودن ماركسيسم است ، چنانچه خود مدعى بودند يا علل ديگر در كار است . نه تنها علّامه در آثار خويش به ويژه الميزان به نقد اين باورها پرداخت ، بلكه شهيد مطهرى با الهام از استادش بهخاطر اينكه جريان روشنفكرى ايران در برههاى از زمان تحت تأثير ماركسيسم قرار گرفته بود ، جلسات درسى در سالهاى 55 و 56 در شهر مقدس قم و در يك مجمع خصوصى تشكيل داد و در دو بخش به تحقيق و تدريس پرداخت :
الف ) سيرى در فلسفهء ماركسيسم ، كه بر اساس كتاب ماركس و ماركسيسم نوشتهء « آندره پىنيز » انجام شد .
ب ) نقد و بررسى مسائل گوناگون ماركسيسم و اختلاف نظر اسلام و ماركسيسم .
در بخش اوّل ، هدف ، آشنايى با ديدگاههاى فلسفهء ماركسيسم دربارهء مباحث مختلف بود و در بخش دوم ، اثبات بىپايگى فلسفهء ماركسيسم . خوشبختانه كتاب استاد تحت عنوان نقدى بر ماركسيسم چاپ شده و براى نقد و بررسى شبهات جديد كلامى بسيار كارگشاست .
با ظهور انقلاب اسلامى ايران عملًا بىپايگى و تزلزل اين مكتب الحادى به ثبوت رسيد و اكنون شاهد فروپاشى آن و اعتراف سردمداران آن مكتب به بنبست رسيدن ماركسيسم هستيم .
2 . تفكر ليبراليستى و وابسته به فلسفههاى « تحليلى » و پوزيتيويستى .
اين جريان روشنفكرى توسط افرادى از روشنفكران دينى معاصر و معتقد به اسلام در طول چند دههء گذشته ، تبليغ و تبيين گرديد و هم اكنون علاوه بر جنبههاى سياسى و اجتماعى ، برخى ابعاد فلسفى و فرهنگى آن توسط برخى از روشنفكران مذهبى شديداً تبليغ و ترويج مىشود ، كه در نهايت به سكولاريزم و تثبيت فهم دين منجر شده است .
3 . تفكر اگزيستا نسياليستى كه به فلسفههاى اگزيستانس تعلق دارد .
اين تفكر توسط فيلسوف آلمانى « مارتين هيدگر » در غرب ترويج شد و در ايران بزرگترين مدافع و مفسر آن در چند دههء اخير ، برخى از روشنفكران معاصر بودهاند .
اين سه جريان عمده به صورتهاى مختلف ( مستقيم و غيرمستقيم ) در عرصههاى
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 699
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص٦٩٩