خرافى جوامع ، از قوانين اجتماعى انسانها جدا بوده است و نه مكاتب و اديان ، اهتمامى به روابط اجتماعى افراد داشتهاند و نه ضرورتهاى اجتماعى ، قانونگذاران مدنى را به دخالت در آداب و رسوم دينى و اخلاقى ، واداشته است . بايد توجه داشته باشيم اگر فلاسفهء اخلاق نوعى آداب و مقرّرات اخلاقى را در رفتارهاى شخصى و اجتماعى افراد توصيه مىكنند ، اين امر بر مبناى اعتقادات و جهانبينى مكتبى آنان نيست ، بلكه صرفاً بر اساس مبانى فلسفى و عقلانى است و اين مبانى جنبههاى آخرتى و ماوراء الطبيعى را در نظر نمىگيرد ، بلكه صرفاً بر فلسفهء طبيعى مبتنى است .
در اين ميان دين اسلام است كه هر دو عامل فوق ، يعنى اعتقادات دينى و ضرورتهاى اجتماعى را با هم در نظر گرفته و به هر دو پرداخته است . در واقع در اسلام نمىتوان قوانين دينى را از نواميس اجتماعى تفكيك نمود و فلسفه و زير ساختهاى اخلاقى و توحيدى دستورهاى اجتماعى اسلام را ناديده گرفت .
شريعت اسلام بر اساس فطرت انسانى ، همهء ابعاد نيازهاى بشرى را در نظر گرفته ، و احكام و قوانين عبادى ، اجتماعى و اخلاقى را تحت پوشش قرار مىدهد .
در دو مبحث آينده برآنيم احكام و قوانين اسلام را از دو جنبهء اعتقادى و اجتماعى بررسى كنيم و به تحليل و تبيين ديدگاههاى علّامه قدس سره بپردازيم .
1 . رابطهء احكام اسلام با توحيد و اخلاق
مرحوم علّامه در ضمن بحثهاى مختلف تفسيرى ، شالوده و بنيان كلّيهء احكام اسلامى را « توحيد » و سپس « اخلاق كريمه » معرفى مىكند و بر اساس آن به تبيين جايگاه و ويژگى خاص احكام اسلامى نسبت به ديگر مكاتب مىپردازد .
دستورالعملهاى رفتارى كه بر آمده از ضرورتهاى اجتماعى است ، معمولًا بنيان اعتقادى و دينى ندارند ، جز در اسلام ، كه در كلّيهء برنامههاى عملى آن ، روح توحيد و يكتاپرستى جارى است و بر اساس آن ، در رفتار و عمل فرد فقط بر نفع و سعادت دنيوى تكيه نمىشود ، بلكه به سعادت اخروى او نيز توجه شده است .
در اين مبحث ، به دستهبندى و تنظيم مطلوب بيانات علّامه و ارائه ديدگاههاى وى در اين باره مىپردازيم .