نو پيدا « 1 » از وى سؤال شود ، بلافاصله به سراغ ادلّهء مربوطه ، با همان ابزار متقن اصولى و با نظر به اقوال فقيهان سلف ، رفته و آن را پاسخ مىگويد .
بهطور كلى بايد گفت : اين شرايط از لوازم اصلى اجتهاد شيعه است ، اما هيچگاه كافى نمىباشد .
2 . شرط دومى كه فقيه بايد دارا باشد ، برخوردارى از انديشهاى جامع نسبت به موضوعات احكام اسلام از يك سو و آشنايى با نظريههاى ديگر مكاتب و انديشهها از سوى ديگر است ، كه اين شرط خواسته يا ناخواسته ، لااقل به صورت فراگير ، معمولًا مورد توجه و عنايت واقع نشده است .
با قدرى تسامح در تسميه ، مىتوان حاصل مباحث مورد تأكيد فقيه در اين زمينه را امور « برون فقهى » يا « فلسفهء فقه » ناميد ، كه خود ، شامل دو مطلب است :
الف ) آشنايى با مبانى و زيرساختهاى فقه به عنوان يك امر كلى و نيز دريافت ماهيّت و فلسفهء احكام و موضوعات مختلف فقهى در ابواب مختلف و ارتباط اين اجزا با يكديگر « 2 » .
اين شرط ، يعنى آشنايى با مبانى و فلسفهء احكام ، گرچه مستقيماً در مقام استدلال و بحث فقهى دخالت ندارد ، اما برخوردارى فقيه از آن ، در نوع نگرش او به موضوع ، و بالأخره فتواى فقيه دخالت مؤثرى خواهد داشت .
ب ) احاطه و حداقل آشنايى فقيه با جريانات و تفكرات مختلف فلسفى و فرهنگى عصر خويش و الگوهاى مختلف فرهنگى و عقيدتى كه در جوامع بشرى نسبت به رفتار انسانها مطرح مىگردد . در راستاى اين امر فقيه نسبت به جامعهء بشرى ، نيازسنجى خواهد نمود و سؤالات و معضلات اصلى آن را در پيش روى خود خواهد ديد .
حضرت امام خمينى قدس سره از اين شرط به « آشنايى فقيه با زمان و مكان » تعبير مىنمودند كه نظريهء ايشان از سوى صاحب نظران از جنبههاى مختلف بررسى و تحليل شده است .
هامش
( 1 ) . نو پيدا به اين معنا كه در جامعهء كنونى و تمدن جديد ، موضوعاتى هست كه مجدداً مورد سؤال واقع مىشوند و يا احكاماسلام در مورد آنها از سوى برخى روشنفكران در معرض شك و شبهه قرار مىگيرد
( 2 ) . مقصود از فلسفهء احكام ، غير از معنايى است كه عموماً بر حكمتهاى مربوط به تشريع برخى احكام اطلاق مىشود و صدوق - عليه الرحمة - در علل الشرايع بسيارى از آنها را آورده است ، بلكه مقصود ماهيّت و حقيقت قوانين مختلف اسلام است كه از بررسى جهتگيرىهاى عقيدتى و اجتماعى آنها و نيز رابطهاى كه با اصول فطرى بشرى دارند به دست مىآيد