چرا سنّت داراى چنين جايگاهى است ؟ اساساً سنّت اعتبار خود را از كجا برگرفته كه مىتوان براى شناخت دين به آن مراجعه كرد ؟
علّامه طباطبائى رحمه الله اعتبار سنّت را از قرآن مىداند . ايشان در ردّ ديدگاه كسانى كه فهم مقاصد آيات را منوط به مراجعه به سنّت دانستهاند ، ( ظاهراً مقصود ، اخباريان است ) چنين آورده است :
اين سخن قابل قبول نيست ؛ زيرا حجيّت بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان اهلبيت عليهم السلام را از قرآن بايد استخراج كرد . بنابراين ، چگونه متصوّر است كه حجيّت دلالت قرآن به بيان آنان متوقف باشد ؟ در اثبات اصل رسالت و امامت بايد به دامن قرآن كه سند نبوت است ، چنگ زد . « 1 »
در اينكه قرآن به عنوان معجزهء اسلام ، سند رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و در پى آن ، سند امامت است جاى ترديدى نيست ؛ امّا آيا سند بودن معجزه براى اثبات رسالت بدان معناست كه حجيّت گفتار ، فعل و تقرير پيامبر صلى الله عليه و آله - كه آن را سنّت مىناميم - همگى از قرآن برخاسته باشد ؟ جالب است كه خود ايشان در ضمن مباحث مبسوط دربارهء معجزه ، بر اين امر تأكيد كرده است كه قرآن معجزه را برهان بر صحت رسالت مىداند ؛ نه دليل عام . يعنى كار معجزه اثبات اصل رسالت و وساطت است ؛ امّا اين بدان معنا نيست كه اثبات و حجيّت تمام پيامهاى پيامبران به اين معجزه متكى باشد ؛ بلكه هر يك بر برهانى خاص متكى است .
مىفرمايد :
انبيا و رسولان ، معجزات را براى اثبات معارف مبدأ و معاد كه عقل بدان راه دارد ، همچون توحيد ، معاد و نظاير آنها را عرضه نكردهاند ؛ بلكه آنان براى اثبات چنين مطالبى به حجيّت عقل بسنده كرده و از طريق برهان و استدلال به ارائهء اين مطالب به مردم مىپرداختند . « 2 »
بنابراين ، حجّيت معارفى كه عقل در آن صاحب نظر است ، از آبشخور برهان عقلى بهره مىگيرد نه از معجزه و چنان كه مىدانيم غير از احكام ، آن هم خصوص عبادات ، در دو حوزهء عقايد و اخلاق مىتوان از براهين عقلى بهره جست . البته اين به معناى بىنيازى از وحى در اين دو حوزه نيست ؛ بلكه عقل ، هم سوى وحى به تقويت اين معارف مىپردازد .
هامش
( 1 ) . علّامه طباطبائى ، قرآن در اسلام ، ص 31 - 32
( 2 ) . الميزان ، ج 1 ، ص 83