تكثّر مفهومى دارند .
2 . چون حق تعالى « كلّه الوجود » است و تثنيه و تكرار بَردار نيست ، كل الوجود هم مىباشد و ماسواى او تجليات اوست و چون متجلى از جهتى عين تجلى و از جهتى غير تجلى است ، حق تعالى از جهتى كلّ الأشياست و از جهتى منحصر در شىء خاصى نيست .
3 . هويت هر چيز ، هويت حق تعالى است و هويت مطلقه اختصاص به او دارد و هر هويّتى رقيقهاى از هويت حقيقى حق تعالى است .
4 . حق تعالى با انخفاظ محضهء خود عين جميع تفاصيل عوالم مختلف است ، زيرا ماسواى او ظلال وافياى اوست ؛ پس حق تعالى هم كل الأشياست و هم متناهى در موجود خاصى نيست .
مرحوم ميرداماد در كتاب القبسات عباراتى دارد كه مبيّن قاعدهء بسيط الحقيقه است .
بررسى قاعده در عرفان
عرفا به جهت داشتن مبانى خاص عرفانى در كسب معارف الهى و تلقى و حلّ عويصات علوم ربّانى از توفيقات بيشترى نسبت به فلاسفه برخوردار بودهاند . اگر مرحوم ملاصدرا در سلوك علمى رهين توفيقات ربوبى بود ، به جهت تبعيت از سلوك علمى ائمهء عرفان و انصراف از فلسفهء متعارف و مشهور به طريق اصحاب معرفت است .
اهل كشف و شهود و عرفاى الهى در شناخت حقايق ، عقل جزئى مشوب به تصرفات وَهْم و خيال را نامعتبر و عقل مضاف به نور وحى و شهود را معتبر مىدانند . از نظر عرفا ، هر كس به ذات و صفات و افعال خود عالم به علم حضورى است و هر كس مىتواند از تحقق خارجى خود مفهومبردارى كند و مفهوم هستى مضاف را انتزاع و تصور نمايد و آن را از اضافات اسقاط كند و معناى هستى مطلق را كه بديهىترين تصورات است ، به دست آورد و همينطور مفهوم عدم مضاف و مطلق و نيز استحالهء اجتماع و ارتفاع نقيضين را به تصور بديهى اوّلى ادراك نمايد .
هنگام حمل محمولِ وجود بر ماهيات چند امر قابل تصور است :
1 - نسبت بين مفهوم و موضوع ، نسبتى خاص است كه صرفاً بين آن دو وجود دارد و آنچه