تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
5 . صدور اشيا مطابق علم حق ، عنايت حق است و عنايت عبارت است از : غايت بودنِ ذات حق تعالى براى جميع موجودات . علم و عنايت او عين ذات اوست ؛ پس صدور اشيا از ذات حق كه عنايت است ، عين ذات اوست . 6 . احاطه به كنه ذات حق محال است . در نتيجه حق تعالى ضمن تجلى در هر شىء داراى كُنهى مجهول است و ضمن معرِّف بودن براى هر شىء ، از هر شىء غايب است ؛ يعنى هم كل الأشياست و هم منحصر در شىء خاص نيست ؛ پس « ليس بشىء من الأشياء » دربارهء او نيز صادق است . « 1 » نحوهء استفاده مفاد قاعدهء بسيط الحقيقه از عبارات شيخ اشراق چنين است : 1 . واجب الوجود و نورالانوار و حق تعالى ، ماهيت ندارد ، بلكه ماهيت او انّيّت اوست . 2 . اگر واجب الوجود ، صرف الوجود و داراى وجود و ماهيتى يگانه نباشد ، ذهن ، او را به ماهيت و وجود تحليل مىكند و حال آن‌كه صرف الشىء را نمىتوان تحليل كرد و تمايز و تكرار در مورد آن صدق نمىكند . 3 . صرف الوجود هيچ شايبهء نقص و عدم ندارد . 4 . واجب الوجود به جهت اين‌كه « كلُّهُ الوجود » ( كثرت در وحدت ) است ، « كلّ الوجود » ( وحدت در كثرت ) نيز خواهد بود . 5 . جميع ما سوى اللَّه ، ظلال و لمعات وافياى نورالانوار مىباشند . 6 . چون حق تعالى صرف الوجود است ، هر چه ثانى و تكرار او فرض شود ، در واقع خود اوست ؛ پس دو واجب الوجود تصور نمىشود . 7 . نورالانوار با صرف الوجود بودنش ، به هيچ صفتى زايد بر ذات ، در مرتبهء ذات متصف نمىشود . « 2 » نكات مستفاد از عبارات ميرداماد راجع به مفاد قاعده چنين است : 1 . استعمال كلمهء « هو » كه از اسماى حق تعالى است ، بيانگر اين حقيقت است كه اگر او را بتوان به وجهى شناخت ، بايد او را به علم حضورى و اشارهء قلبى شناخت ، نه با براهين كه
هامش
( 1 ) . بهمنيار ، التحصيل ، مقدمه و تصحيح مرتضى مطهرى ، ص 570 - 580 ( 2 ) . شيخ اشراق ، التلويحات ، ص 35 و حكمة الاشراق ، شرح شهرزورى ، تصحيح و مقدمه حسين ضيائى تربتى ، ص 318 - 321