گزارشها ، اعتقاد به آب و ماده . . . به عنوان مبادى اوليهء پيدايش جهان را به وى نسبت مىدهند . « 1 »
طالس معتقد است مادهء اوليهء تشكيل جهان ، آب است . به نظر وى نيروهاى ناديدنى و هوشيارى در همهء اشيا بود كه آن سوى سكون و سكوت آنها ، سرچشمهء تپش و زندگى آنهاست و اين نيروهاى نامريى روح اشيا و در دل آنها سريان دارند . « 2 »
« آناكسيماندروس » معتقد است مبدأ جهان ، مادهاى نامحدود است كه داراى ويژگىهاى ازلى و ابدى و فناناپذيرى است . اين مادهء نامحدود « آپايرون » است . « 3 » نامحدوديت ممكن است از حيث كمّى و مكانى يا به معناى عدم تعيّن باشد .
« زنون اليائى » معتقد است اصلِ واقعيت ، ثابت و كثرت و تغير راجع به مظاهر است . « 4 »
« گسنوفانس » معتقد است در ميان خدايان و آدميان تنها يك خدا وجود دارد كه از نظر كمالات بزرگترين است و در پيكر و انديشه مانند ميرندگان نيست ( رفع نقايص ) .
او خدا را بينايى و انديشه و شنوايى كامل مىداند كه بدون رنج و زحمت همه چيز را با عقلش اداره مىكند . « 5 »
« امپدكلس » معتقد است وحدت بر اثر ستيز و كين ، متكثر و كثرت بر اثر مهر و عشق متوحّد مىگردد . « 6 »
نظريهء سقراط و افلاطون چنان كه ملاصدرا بيان مىدارد ، چنين است :
إنّ كلّ قوّة و كمال . . . توجد في هذا العالم الأدنى . . . ظلال و تمثالات لما فِي العالم الأعلى إنّما تنزّلت و تكدّرت و تجرّمت بعد ما كان نقيّةً . . . ؛ « 7 » هر قوه و كمال و هيأت و جمالى كه در اين دنياى پست وجود دارد ، سايه و نمونههايى از آنچه در عالم بالاتر است ، مىباشد كه پس از آنكه پاك و صاف و مقدس از نقص و شين و مبرّاى از كدورت و رين بود ، تنزل و تكدّر و تجرم پيدا كرد . . . بلكه تمامى صور موجودات و تمامى مبدعات ، آثار و انوار وجود حقيقى و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 112 و 116
( 2 ) . همان ، ص 129 - 130
( 3 ) . همان ، ص 133 - 136
( 4 ) . همان ، ص 289 - 297
( 5 ) . همان ، ص 289 - 297
( 6 ) . همان ، ص 237
( 7 ) . ملاصدرا ، اسفار ، ج 2 ، ص 77