نمىانديشد ، همانگونه كه جز حق براى او مجسم و تمثل نمىشود ؛ زيرا او به مقامى رسيده است كه بر مدار حق مىگردد .
پس نه قلب او آنچه را كه ديده است ، دروغ مىگويد و نه ديدهء او به هنگام ديدن حق مضطرب و پريشان مىشود و از نگاه مستقيم سر باز مىزند ، « 1 » چه معارف و دانشها را از نزد حكيم عليمى دريافت كرده است كه در آنجا خطا را مجالى نيست ، زيرا ميان عارف و منشأ عرفان او واسطهاى نمىباشد .
لذا از اين علم به علم لدنّى تعبير مىشود ؛ چون از خود او سرچشمه گرفته است و گرنه علم لدنّى نمىباشد ، و علم لدنّى علمى خاص نيست كه داراى موضوعى مخصوص و محمولى خاص باشد ، بلكه اينگونه علم به لحاظ استفادهء آن از پيشگاه معلم الهى لدنّى ناميده مىشود .
همانگونه كه به لحاظ استفادهء آن از جويبارهاى منشعبه از علم الهى غير لدنّى است .
پس چون نصاب و حدّ « عصمت علمى » در اين مرحله ، يعنى مرحله تلقى واخذ و دريافت تمام گشت ، نوبت به عصمت در مرحله دوم مىرسد و آن مرحلهء حفظ و ضبط است به گونهاى كه نبى از سهو و خطا نيز محفوظ و مصون باشد و دليل بر آن ، اينكه قانون كامل براى سعادت انسان تنها وحى است و اگر وحى از پيشگاه معلم الهى كه « عقل فعّال » است ، از زوال مصون نباشد و از سهو و خطا معصوم ، هر آينه سودى ندارد .
به مطالب فوق اين را هم بيفزاييد كه : عقل مستفاد به جهت دوام حضور و شدّت و قوت شهودش در برابر عقل فعّال ، هيچ مجالى براى فراموشى يا سهو و خطا ندارد . پس آنچه را كه عقل فعّال به اذن پروردگار توانا او را خوانا كرد ، فراموش نمىكند .
در اين جا ابن سينا چنين مىگويد كه : انبيا از هيچ رو دچار خطا يا سهو نمىگردند . « 2 »
بدينترتيب نبى در قسم عصمت عمليه به مقامى دست مىيابد كه در جميع شؤون و امور عملى و ابعاد فعليّتش معصوم باشد ، بهگونهاى كه آنچه را كه سزاوار و شايستهء انجام دادن است ، انجام مىدهد و آنچه را كه شايستهء ترك است ، رها مىكند ، تا اينكه جذب و دفع ؛ يعنى حبّ و بغض او در راه خداى تعالى و براى او باشد . « 3 »
هامش
( 1 ) . نجم ( 53 ) آيات 11 و 17
( 2 ) . الهيات شفا ، مقالهء أولى ، فصل نهم ، « پيرامون مبدأ و معاد » ، مقالهء نهم ، ص 267 - 268
( 3 ) . تفصيل اين بحث در مباحث تولّى و تبرّى بيان مىشود