هم دليل جواز آن مىشمرند .
بنابراين ، اگر معصيتى از پيغمبر سرزند و خودش از آن نهى كند ، قول و فعل او را متناقض شمرده و نزد خود چنين خواهند گفت : اگر اين شخص از طرف خدا پيامبر است ، گفتار و كردارش دليل دو پيام متناقض است و دو مطلب متناقض حق نيست ، زيرا هر يك ديگرى را باطل مىكند و از اين رو به سخنانش مطمئن نمىشوند ، پس عصمت پيغمبر در تبليغ رسالت بدون عصمت از معصيت تمام نمىشود . « 1 »
استاد علّامه با استشهاد به آيات 58 و 59 از سوره مريم كه مىفرمايد :
« اولئك الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين من ذريّة آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية ابراهيم و اسرائيل و ممن هدينا و اجتبينا اذا تُتلى عليهم آيات الرحمن خروا سُجّداً و بكياً * فخلف من بعدهم خلفٌ اضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات فسوف يَلقون غيّاً ؛
اينان همه رسولانى هستند كه ما از ميان همه اولاد آدم و اولاد آنان كه با نوح در كشتى نشانديم و اولاد ابراهيم و يعقوب و ديگر كسانى كه هدايت كرده و برگزيديم ، آنها را به لطف و انعام خود مخصوص گردانيديم ( حال آنها در بندگى چنان است ) كه هرگاه آيات رحمت ما بر آنها تلاوت شود با گريهء ( شوق و محبت ) روى اخلاص بر خاك نهند . سپس جانشين آن مردم خداپرست قومى شدند كه نماز را ضايع گزارده و شهوت نفس را پيروى كردند و اينها به زودى كيفر گمراهى را خواهند يافت » .
به اين نتيجه مىرسد كه اوّلًا ، براى پيغمبران دو وصف اثبات شده است :
1 . انعام الهى ،
2 . هدايت .
بعد اوصافى دربارهء ايشان ذكر مىكند كه دلالت بر نهايت خضوع و تذللشان در پيشگاه پروردگارشان دارد ، سپس در مقابل ايشان به دستهاى اشاره مىكند كه برعكس ، پيرو شهوات و ضايع كننده نماز بوده و به گمراهى خواهند پيوست ، و از آنجايى كه اوصاف گروه اخير بهطور اطلاق ذكر شده و گروه پيغمبران نقطهء مقابل آنان معرفى شدهاند ، معلوم مىشود كه ايشان ابداً پيروى شهوات نمىكنند و نماز را ضايع نمىسازند و هيچگونه گمراهى به ايشان
هامش
( 1 ) . همان ، ص 189