تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
وَ هذا هُشام بْنُ الحكم صاحِب غَورْ في الأُصول ، لا يجوز ان يُغفل عن إلزاماته على المعتزلة ، فان الرجل وراء مايُلزِمُ به على الخصم و دون ما يظهره من التشبيه « 1 » ؛ هشام بن حكم در زمينهء اصول ( عقايد و كلام ) ژرف انديش بود . نبايد از الزامات او عليه معتزله غفلت ورزيد ، زيرا شخصيت حقيقى او وراى آنچه در مقام الزام خصم و در زمينه تشبيه ابراز مىنمايد ، قرار دارد . يعنى نبايد بر اين اساس دربارهء شخصيت علمى و كلامى او قضاوت نمود . 2 - افراد ياد شده كه به تجسيم و تشبيه متّهم گرديده‌اند ، از برجسته‌ترين اصحاب و شاگردان ائمه عليهم السلام بوده و مورد تأييد و تكريم آنان قرار داشتند . اگر آنان به آنچه بغدادى و ديگران به آنان نسبت داده‌اند ، معتقد بودند ، چگونه مورد تكريم و تجليل امام معصوم قرار گرفتند ، با آن‌كه ائمهء طاهرين ، به شدت با انديشهء تجسيم و تشبيه مخالفت نمودند و آن را اعتقادى شرك‌آميز دانستند ؟ ! شيخ صدوق از امام صادق و امام رضا عليهما السلام روايت كرده است : « مَنْ شَبَّه اللَّه بخلقه فهو مُشرِك » « 2 » . 3 - مراتب ارادتمندى و اخلاص افرادى مانند هشام بن حكم نسبت به ائمه عليهم السلام جاى كمترين ترديد ندارد . آنان تا پاى جان در اين راه پيش رفتند . آيا معقول است فردى به امام و پيشواى خود تا سرحدّ جان ابراز ارادت نمايد ، ولى رأى و نظرى مخالف داشته باشد ، آن هم در مسألهء حساس و مهمى نظير خداشناسى ؟ ! 4 - آنان خود از ناقلان و راويان مناظرات ائمهء طاهرين با منحرفان در زمينهء توحيد مىباشند ، كه از جملهء موضوعات ، تشبيه و تجسيم است . چگونه ممكن است آنان ناقل چيزى باشند كه كاملًا با عقيدهء آنان مخالفت دارد ؟ ! 5 - با توجه به نكات مزبور بايد گفت : نسبت دادن آراى مذكور به آنان - بر فرض صحت - مربوط به قبل از آشنايى با ائمه و پيش از تشرّف به محضر آنان است ، چنان كه محقق كراجكى در كنز الفوائد پس از رد نظريهء تجسيم گفته است : دوستى و علاقهء ما به هشام بن حكم ، بدان جهت است كه مشهور است . وى پس از تشرّف خدمت امام صادق ، به خطاى خود در مورد نظريهء تجسيم پى برد و توبه نمود . وى هنگامى
هامش
( 1 ) . ملل و نحل ، ج 1 ، ص 158 ( 2 ) . توحيد ، باب 2 ، روايت 25 ، 31