عامل بيرونى نبوده است و تلاش برخى از مستشرقان مانند « وُلفسِن » كه كوشيدهاند آن را متأثر از آراى مسيحيان قلمداد نمايند ، بيهوده و فاقد دليل و مدرك قابل اعتماد است و مشابهت آرا و دلايل ، دليل منطقى تقليدى بودن عقايد مسلمانان ، از مسيحيان و ديگران نيست و داورى برپايهء احتمال ، در شأن محققان واقعگرا نمىباشد .
پاسخ به يك اتهام
در اين جا لازم است به اتهام بىاساسى كه در تجسيم ، به برخى مشايخ كلام اماميه و برجستگان اصحاب ائمه ، مانند هشام بن حكم و زراره وارد شده است ، پاسخ دهيم .
گويا نخستين فردى كه به اين اتهام دامن زد و آن را با آب و رنگ خاص نقل كرد ، ابوالحسن اشعرى در مقالات الاسلامييّن است . پس از او بغدادى در الفرق راه اشعرى را پيمود . نامبرده دربارهء هشام بن حكم گفته است : « به گمان هشام خداوند جسمى است داراى جهت و عرض و طول و عمق ! » .
و دربارهء هشام بن سالم گفته است : « وى در مذهب تجسيم به افراط گراييد و گمان كرد خداوند صورتى چون انسان دارد و همچون او داراى حواس پنجگانه است ! »
و دربارهء زراره گفته است : « بدعت منسوب به او اين است كه خداوند قبل از آفريدنِ صفات علم و قدرت و اراده براى خود ، چنين صفاتى را نداشته است » .
دربارهء يونس بن عبدالرحمن گفته است : « وى در باب تشبيه راه افراط را برگزيد و گمان كرد خداوند را حاملان عرش ، بر دوش خود حمل مىكنند . » « 1 »
عبدالكريم شهرستانى نيز از هشام بن حكم و هشام بن سالم و يونس بن عبدالرحمن بهعنوان طرفداران نظريهء تشبيه ياد كرده و هشام بن حكم را به غلو متهم كرده است .
در پاسخ به اين اتهامات يادآور مىشويم : دربارهء شخصيتهاى ياد شده - به ويژه هشام بن حكم - امور غير قابل ترديدى مطرح است كه نادرستى اتهام تجسيم و تشبيه را مردود مىسازد :
1 - موافق و مخالف اعتراف دارند : هشام بن حكم در عقايد و كلام ، فردى برجسته و بىرقيب بود و در مناظرات كلامى سرآمد ديگران به شمار مىرفت . در اين باره به نقل سخنى از شهرستانى اكتفا مىنماييم :
هامش
( 1 ) . الفرق بين الفرق ، ص 65 - 70