كه به قصد ديدار امام ، به مدينه آمد ، امام از پذيرش او امتناع ورزيد و فرمود : تا وقتى معتقد به تجسيم باشى ، با تو رابطه برقرار نمىكنم . وى پس از آگاهى از اين مطلب گفت : به خدا سوگند ! من بدان جهت طرفدار تجسيم بودم كه گمان مىكردم اين عقيده مورد قبول امام و پيشوايم مىباشد ، اما هرگاه وى آن را انكار نمايد ، من از آن توبه مىكنم . در اين حال امام او را پذيرفت . « 1 »
6 - با توجه به برجستگى شخصيت علمى و كلامى هشام بن حكم و برترى او بر رقباى معتزلى ، احتمال دارد آنان براى مشوَّه ساختن شخصيت او ، اعتقاد به تجسيم و تشبيه را به وى نسبت دادهاند و در اين راه از آنچه وى در مقام مجادله و الزام آنان مطرح نموده ، بهره گرفتهاند ، چنان كه سخن پيشين شهرستانى ، بهگونهاى به اين مطلب اشاره دارد و نيز محتمل است كسانى كه قائل به اين عقايد سخيف و موهون بودهاند ، براى موجه جلوه دادن آراى خود ، از شهرت علمى و كلامى هشام بن حكم سوء استفاده كرده و آن را به وى نسبت دادهاند .
با توجه به نكات ياد شده ، نقل اتهامات ياد شده به هشام بن حكم و همگرايان او ، از آيين انصاف در بحث تحقيقى دور بوده و قابل اغماض و چشم پوشى نمىباشد .
نظرى به روايات اهل بيت
آنچه ممكن است مورد استناد طرفداران اتهامات ياد شده قرار گيرد ، رواياتى است كه از ائمه عليهم السلام نقل شده و در آن ، به گرايش هشام بن حكم و هشام بن سالم ، به تشبيه و تجسيم تصريح شده است ، چنان كه از روايات هشتگانهاى كه مرحوم كلينى در كافى تحت عنوان « باب النهى عن الجسم و الصورة » آورده ، در شش روايت عقيدهء هشامين در مورد تجسيم ذكر شده است و نيز در هفت روايت از روايات بيستگانهاى كه مرحوم صدوق در باب ششم كتاب توحيد نقل نموده ، عقيدهء ياد شده ، آمده است .
در اين روايات از يونس بن عبدالرحمن ذكرى به ميان نيامده و تنها هشامان مطرح شدهاند و آنچه به هشام بن سالم نسبت داده شده ، اين است كه وى براى خدا قائل به صورت بوده و او را به « الشاب الموفَّق » « 2 » تشبيه نموده است و به هشام بن حكم نيز عقيدهء جسمانيت خداوند و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 3 ، ص 290 ، به نقل از كنزالفوائد
( 2 ) . مقصود از موفق ، هماهنگى و تناسب اعضا و زيبايى است . ر . ك : مجمع البحرين ، ج 5 ، ص 248