خواه غيرمادى ، هميشه و در همهء زمانها به يك نحو و به يك منوال صادق است و اساساً معنى ندارد كه به تدريج صادقتر شود و درجه حقيقى بودنش بالاتر رود و حقيقتتر گردد . « 1 »
وجود حقيقى مطلق
تمام حقايقى كه بشر درك مىكند ، نسبى نيستند بلكه يك رشته از مسائل است كه ذهن مىتواند با كمال جزم و يقين و اطمينان به حقيقى بودن آنها بهنحو مطلق فتوا دهد . پس حقايق مطلقى نيز وجود دارد كه مقيد به زمان و مكان و اشخاص نيستند . « 2 »
مسأله خطا
علّامه چهار مرحله ادراك را مطرح نموده و مسأله خطا را مربوط به مرحلهء چهارم مىداند . اين مراحل بدين قرارند :
1 ) مرحلهء عمل طبيعى اعضاى حسى و تأثر عضو حسى .
2 ) انجام يافتن ادراك حسى و درك خواص فيزيكى و هندسى شىء .
3 ) حكم در متن ادراك حسى ، پيش از تطبيق با خارج .
4 ) مرحله انطباق نسبت و حكم و مقايسه با خارج . « 3 »
رابطه معرفتشناسى و هستىشناسى
معرفتشناسى علّامه ، امرى منفصل و گسسته از هستىشناسى ايشان نيست ، بلكه ايشان از مباحث ، تحليلها و نتايج هستى شناختى ، در مواضع و آراى معرفت شناختى خود سود مىبرند . برخى از اين موارد بدين قرارند :
الف ) تحليل هستى شناختى واقعيت و هستى به « وجود » و « ماهيت » مبناى حصول و تحقق معرفتى خاص در انسان ، يعنى دانش ماهوى و حصولى مىگردد .
يا از طرف ديگر مىتوان گفت : آنگاه كه هستى به دو قسم « عينى » و « ذهنى »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 111 - 112
( 2 ) . همان ، ص 118
( 3 ) . همان ، ص 147 - 149 ، 151 ، 162