اتحاد آنها با نفس است . اين اتحاد عين علم حضورى نفس با صور حسى است . بنابراين ، تحقق ادراك حصولى عقلى ، خيالى و حسى بر مىگردد و متكى است بر اتحاد صور حسى با نفس و حضور صور حسى نزد نفس . « 1 »
ب ) تمام علوم حصولى ما در واقع نوعى يافت حضورى ضعيفى است كه نسبت به عالم عقل و عالم مثال داريم و هر آنچه كه اين معلومات حضورى از ماوراء خود ، در خارج از نفس و در جهان طبيعت ، مكشوف مىسازند به اعتبار عقل است و بنابراين ، علم حصولى در اصل علم حضورى به رويدادها و واقعيات عقلى و مثالى است و دانش حصولى كه در كاشفيت از ماوراء خود دارد فقط يك اعتبار است كه عقل مضطر به آن مىباشد . « 2 »
علم حصولى و خاصيت كاشفيت آن
در علم حصولى اگر چه پيوسته ، علم دستگير ما مىشود و نه معلوم ، ولى پيوسته علم با ويژگى كاشفيت خود ، دستگير ما مىشود نه بدون كاشفيت و گر نه علم نخواهد بود . واقعيت علم واقعيتى نشان دهنده و بيرون نما و كاشف از خارج خود مىباشد و فرض علم كاشف بدون داشتن مكشوف ، فرض محال است . علم نمايشگر است و البته نمايشگر ماهيت و حدود و اوصاف واقعيات . « 3 »
به نظر مىرسد بتوان بهنحوى اين بيان علّامه را در هماهنگى با آرايى از هوسِرلْ و سارتر يافت . هوسِرلْ معتقد است كه « آگاهى » همواره آگاهى از چيزى است . آگاهى فقط وقتى آگاهى است كه متوجه چيزى باشد . ( حيثيت التفاتيت ) . ادراك همواره ادراك چيزى است .
ادراك بيش از خودش محتوى دارد ، ما در ادراك ، ماهيت چيزى را ادراك مىكنيم كه ادراك نيست . ما همان معناى جهان را درك مىكنيم و مىيابيم . « 4 »
سارتر ، نيز مىگويد : « ادراك بدون وقفه به سوى جهان مىشكوفد . » « 5 »
هامش
( 1 ) . مجموعه رسائل ، ص 278 - 279 و اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ص 199
( 2 ) . نهايةالحكمه ، ص 239 و ترجمه و شرح نهايةالحكمه ، ج 3 ، على شيروانى هرندى ، ص 36
( 3 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ص 14 ، 41
( 4 ) . آندره دراتيگ ، پديدارشناسى چيست ؟ ؛ ترجمه دكتر محمود نوالى ، ص 21 ، 23 ، 24
( 5 ) . همان ، ص 24