مى رفتند . ( ص 25 ) .
علامه طباطبائى در پنج سالگى مادر و در نه سالگى پدرشان بدرود حيات مى گويند و از آنها اولادى دز ايشان و برادر كوچك ترشان به نام سيد محمد حسن كسى ديگرى باقى نمى ماند . در تمام مراحل وطى منازل علمى و عملى ، اين دو برادر با هم وچنان رفيق وشفيق و در سراء وضراء با يك ديگر پيوسته بودند كه گويى حقا يك جان در دو قالبند .
آية الله حاج سيد محمد حسن طباطبائى الهى ، من جميع الجهات مشابه ومماثل استاد ما حضرت علامه بودند و در سبك وروشى وسعهء صدر وهمت عالى ، زندگانى با تأمل و ادراك وبصيرت و ربط با حضرت احديت و انس والفت در زواياى خلوت ؛ گذشتگى در خط مشى آنان واعلاى كلمهء حق وخدمت به امناى نوع از ففرا ومستضعفان ، نمونه بارز و در خطهء تبريز وآذربايجان معروف ومشهور و در بين اهالى آن خطه به قداست و طهارت زبانزد خاص وعام بوده اند .
حقا دربارهء ابن دو برار چقدر مناسب وزيباست اشعارى كه ابوالعلاء معرى دربارهء سيد مرتضى و سيد رضى در قصيدهء مرثيهء پدرشان انشا نموده ؛ آن جا كه گويد :
1 . أبقيت فيناكوكبين سناهما * في الصبح والظلماء ليس بخاف
2 . متأنقين وفي المكارم أرتعا * متألقين بسودد وعفاف
3 . قدرين في الإرداء بل مطرين * في الإجداء بل قمرين في الاشداف
4 . رزقا العلا فأهل نجد كلما * نطقا الفصاحة مثل أهل دياف
5 . ساوى الرضى المرتضى وتقاسما * خطط العلا بتناصف وتصاف « 1 »
1 . تو در ميان ما دو ستاره درخشان از خود به يادگار گذاشتى كه شعاع پرتو آن ها در صبح روشن و شب تاريك پنهان نيست .
2 . اين دو برادر پيوسته در باغ هاى مكارم اخلاق گردش مى كنند و از مناظر دلفريب آن خوشايندند و چون برق درخضان به بزرگوارى و عفت اشتهار دارند .
3 . اين دو برادر در به هلاكت رسانيدن دشمنان دين به بحث ومجادله ومخاصمه چون قضاى حتمى الهى هستند كه يكباره بر سر آنان فرود آيند و در بخشش وعطا چون باران ريزان و در
هامش
( 1 ) شرح التنوير بر سقط الزند . ج 2 . ص 62 .