اين شخص در مسجد كوفه مشغول ذكر بود حضرت بر او ظاهر شدندن ومراد خود را مى يابد و به شرف ملاقات مى رسد " .
ايشان مى فرمود : " اين شخص شيخ محمد تقى آملى « 1 » است " . ( ص 226 - 227 ) .
مرحوم علامه به دو نفر از علماى اسلام بسيار ارج مى نهاد ومقام ومنزلت آنان را به عظمت ياد مى كرد : يكى سيد اجل على بن طاووس - أعلى الله تعالى مقامه الشريف - و به كتاب اقبال او أهميت مى دادند واو را " سيد أهل المراقبة " مى خواندند و ديگرى سيد مهدى بحر العلوم - أعلى الله تعالى مقامه - و از كيفيت زندگى وسلوك علمى و عملى ومراقبات او بسيار تحسين مى نموده وتشرف او و سيد بن طاووس به خدمت حضرت امام زمان - ارواحنا فداه - كرارا نقل مى كردند ونداشتن هواى نفس ومجاهدات وسعى واهتمام در تحصيل رضاى خداوند متعالى وكيفيت زندگى آنان را مى ستود . ( ص 53 - 54 ) ز
باى ، علامه از جهت كمال قوهء علقى وحكمت نظرى متفق عليه بين دوست ودشمن بود و از جهت كمال قوهء عملى وحكمت عملى و سير باطنى در مدارج ومعارج عوالم غيب و ملكوت و وصول به درجات مقربين وصديقين ، دو لب بسته وخاموش ايشان كه كتمان سر را از اعظم فرائض مى دانستند اجازه نمى دهند كه بيش از اين در اين مرحله ، پرده بردارى كنيم .
اجمالا مى گوييم : علامه در دنيا غايب بود ، غايب آمد وغايب رفت . * ( و سلم عليه يوم ولد ويوم يموت ويوم يبعث حيا ) * « 2 » ( ص 73 ) .
آنچه مى دانم از آن يار بگويم يا نه * و آنچه بنهفته زاغيار بگويم يا نه
دارم اسرار بسى در دل ودرجان مخفى * اندكى ز آنهمه بسيار بگويم يا نه
سخنى را كه در آن بار بگفتم با تو * هست اجازت كه در اين بار بگويم يا نه
معنى حسن گل و صورت عشق بلبل * همه در گوش دل خسار بگويم يا نه
وصف آن كس كه در اين كوچه و اين بازار است * در سر كوچه و بازار بگويم يا نه « 3 »
هامش
( 1 ) آية الله شيخ محمد تقى آملى قدس سره ، صاحب مصابح الهدى وتأليفات ارزندهء ديگر .
( 2 ) مريم ( 19 ) آيهء 15 .
( 3 ) ديوان مغربى ، ص 119 .