2 - اطلاع مىيابد كه شخصى از طالبيان در موضوع نقابت در بارهء او سخن گفته است ، در قطعهاى هفت بيتى چنين پاسخ مىدهد :
به دشمنان بگو از خشم بميريد ، كه خشم نابود كننده است ، و بزرگواريهايى را كه به دست آوردهام به خود وا گذاريد ، اى كسانى كه از درازى كوشش خستهايد ، چه بسيار فاصله است ميان دستها و توان شما و ميان ستارهء بلندى كه به من نزديك است ، نقابتى كه من دارم نخست در اختيار دايى پدرم بود و سپس جدم و پدرم ، در كودكى سرپرستى آن را به عهده گرفتم ، آيا هيچ شكوه و مجدى به شكوه و جلال من مىرسد ؟
و در توان خود مىبينم كه به كارى سنگينتر از اين هم مرا برانگيزد ، تا آنجا كه مىتوانم از غرب تا شرق شكوه و بزرگوارى را در تملك گيرم .
( ديوان 1 - 358 ) 3 - در ذى حجهء سال 397 ه از مدائن گذشت و با نگريستن به ايوان كسرى قصيدهاى سرود و در آن قصيده به اسلام و پيروز شدنش بر ايرانيان افتخار مىكند . ( ديوان 1 - 483 ) 4 - قصيدهاى در تفاخر سروده است كه نخست به نياكان خود و پدران برتر خود ، از پيامبر گرفته تا امير المؤمنين كه « در صفّين شمشير خود را كه از نيام بيرون كشيد ، پسر هند از روى ذلت فرياد كشيد ، پيش از آن هم در بدر تنها او بهترين آزمايش جنگى را از سر گذراند و نه ديگرى » ، تا پدر نزديكش كه « همه او را مىشناسيد كه در شكوه و جلال نخستين و مقدم است ، پيوسته در آشتى دادن ميان پادشاهان حرفش سخن آخر و فيصله دهنده بوده است » ، سپس به علو همت و ساده زيستى خودش و تربيت نفس خويش ، به تقليد از امير المؤمنين و با استفاده از كلمات حكيمانهء او ، مىپردازد :
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: سيد محمد مهدى جعفرى
ص٩٦