صحابه حتى اميرمؤمنان عليه السلام را كافر و خارج از اسلام مىدانستند به عنوان يكى از فرق شيعه معرفى مىكنند .
جاى سؤال است كه اين مطلب متضاد و متناقض چگونه براى ابومنصور مجهول و مستور مانده كه ممكن نيست فرد يا گروهى در عين اينكه مسلمان و از پيروان ائمه شيعه است معتقد به كفر همه صحابه حتى معتقد به كفر اميرمؤمنان عليه السلام باشد ؟ شيعهاى كه در اميرمؤمنان عليه السلام به مقام عصمت هم قائل است ! !
و حقاً تنها تعصب است كه مىتواند هر امر محال را ممكن و هر مطلب غير معقول را معقول و كفر و عصمت را در يك فرد جمع نمايد ! !
2 . در تأليفات دانشمندان و علماى ديگرى كه قبل از ابومنصور دربارهء ملل و نحل دست به تأليف زدهاند ، از گروهى به نام « كامليه » اسمى به ميان نيامده است ؛ مانند فرق الشيعه نوبختى ( متوفاى 300 - 320 ق ) و مسلم است در صورت وجود چنين گروهى بدين نام و با چنين عقيده از ديد شخصيت با اطلاعى مانند نوبختى به دور نمىماند و حداقل در مقام رد و اعتراض اشارهاى به اين عقيده و مؤسس آن مىنمود .
نه در كتابهاى آراء و عقايد بلكه تا آنجا كه ما بررسى نموديم از شخصيت ابوكامل و پيروانش و تاريخ و محل زندگى آنان در كتب تاريخ و تراجم كوچكترين اثرى به دست نيامد و در اينجا است كه اين گروه شكل عنقا را پيدا مىكند و گويا چنين گروه و مؤسس آن به جز در خيال ابومنصور خلق نگرديده و به جز در وهم او پديد نيامده است .
و اما راجع به شهرستانى
و اينكه او اهل تحقيق نبوده و در بيان مذاهب اسلامى به قول فخر رازى از ابو منصور تقليد و يا آنچه از افواه عوام و مردم كوچه و بازار شنيده در كتاب خويش نقل نموده است تنها به يك دليل روشن و قابل درك عموم اكتفا مىكنيم .
او در معرفى ائمه شيعه مىگويد : « . . . فقالوا الامام بعد موسى ابنه على الرضا ومشهده بطوس ثم بعده محمد التقى وهو في مقابر قريش ثم بعده على بن محمد