دوم بيش از چهل و يك حديث و از خليفه سوم بيش از شانزده حديث نقل نمايد و مسلماً اگر حديث صحيح ديگرى علاوه بر اين رقم به دست مىآورد از نقل آن امتناع نمىورزيد .
در چنين شرايطى چه توقع و انتظار داريد كه كلينى رحمه الله به دلايل علمى فراوان كه يكى از آنها در پاسخ سؤال سوم مطرح خواهد گرديد در همان عدد محدود و شصت و دو حديث نيز خدشه وارد كند و در استناد اين چند حديث به راويان آنها يعنى خلفاى سه گانه ترديد نمايد كه آيا واقعاً اين چند حديث از آنان نقل گرديده است يا نه ؟
همان ترديد و خدشهاى كه خليفه اول براى از بين بردن پانصد حديث موجود در نزد خود مطرح و براى عمل خود با آن استدلال نمود و گفت : « شايد در ميان آنها احاديثى باشد كه من از افراد مورد اعتماد نقل كرده باشم ولى آنان در واقع افراد مورد اعتماد نباشند و من مسئول باشم » . « 1 »
و اين تحليل خليفه اول نشانگر آن است كه در ميان حديثهايى كه خلفا نقل نمودهاند حديثهايى نيز وجود دارد كه آنها نه از شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بلكه از افراد و صحابه ديگر فرا گرفتهاند ؛ بنابر اين اگر همان نظر و بينشى را كه خلفا نسبت به حديثهاى خود داشتند محدثانى مانند كلينى هم داشته باشند جاى بسى تقديس و تقدير است و چنين عملى را نبايد بر تعصب حمل نمود .
صاحبان صحاح با دو سؤال مواجه مىشوند :
با توجه به مطالب گذشته و با روشن شدن اين موضوع كه در صحاح ششگانه حديث اهل بيتى به حداقل رسيده و در بعضى از افراد اهل بيت حتى يك حديث هم نقل نگرديده است .
و با روشن شدن اين موضوع كه احاديث خلفاى سه گانه در كنار راويان ديگر در حدى محدود و خيلى پايين و گاهى به يك صدم احاديث بعضى از راويان حديث هم نمىرسد ، صاحبان صحاح و مسانيد با دو سؤال مختلف مواجه مىگردند : سؤالى از سوى ما و سؤالى از سوى شما .
هامش
( 1 ) . اين گفتار در بحث حديث در دوران ابوبكر گذشت .