معناى عقل از ديدگاه علّامه مجلسى
علّامه مجلسى دست كم در سه مورد « 1 » دربارهء معانى عقل سخن گفته است . از آنجا كه از سويى عبارات ايشان در اين موارد ، مشابه يكديگر و از سوى ديگر ، موضوع اين نوشتار ، نگرش ايشان در شرح روايات كافى است ، به نقل آنچه در مرآة العقول در اين باره آمده است ، اكتفا مىشود :
معانى واژه « عقل » به نظر علّامه مجلسى را چنين مىتوان خلاصه كرد :
1 . نيروى ادراك خير و شر و تشخيص آن دو ، و توان شناخت علل كارها و آنچه سبب انجام كارى مىشود و آنچه از انجام آن باز مىدارد .
2 . ملكه و حالتى در نفس كه او را به گزينش خيرات و منافع و دورى از شرور و ضررها وا مىدارد ، و نفس به مدد اين ملكه بر طرد خواهشهاى شهوت و خشم و وسوسههاى اهريمنى توان مىيابد .
3 . نيرويى كه انسانها آن را در نظم بخشيدن به امور زندگى و معاش خويش به كار مىگيرند .
4 . مراتب استعداد نفس و قرب و بعد آن نسبت به تحصيل نظريات كه داراى چهار مرتبه عقل هيولانى ، عقل بالملكه ، عقل بالفعل و عقل مستفاد است .
5 . نفس ناطقه انسان كه او را از بقيه چارپايان جدا مىكند .
6 . جوهر مجرد قديمى كه در ذات و فعلش هيچ تعلقى به مادّه ندارد .
مقايسه ديدگاه ملّا صدرا و علّامه مجلسى دربارهء معناى عقل
اين بخش را مىتوان به دو قسمت تقسيم كرد :
الف . نقاط اشتراك ؛ ب . نقاط اختلاف .
نقاط اشتراك
نقاط اشتراك نظر اين دو فرزانه در بيان معانى عقل را مىتوان چنين بر شمرد :
1 . اولين معنايى كه علّامه مجلسى بر شمرده با نخستين معنايى كه ملّا صدرا آورده
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، محمدباقر المجلسى ، ج 1 ، ص 99 - 105 ؛ كتاب الاربعين ، محمدباقر المجلسى ، ص 11 - 17 ؛ مرآةالعقول ، محمّدباقر المجلسى ، ج 1 ، ص 25 .