است كه بهطور كلى كاربرد واژه « عقل » را ، دو گونه مىتوان دانست :
الف . اشتراك لفظى ؛ ب . تشكيكى . « 1 »
اشتراك لفظى شش مورد دارد :
1 . در معناى نخست ، عقل غريزهاى است كه انسان به وسيله آن از حيوانات امتياز مىيابد و آماده پذيرش دانشهاى نظرى و انديشيدن در صنعتهاى فكرى مىشود ، و در آن ، كودن و هوشمند يكساناند .
حكما اين معناى عقل را در كتاب برهان مورد استفاده قرار مىدهند و مقصودشان از آن ، نيرويى است كه نفس به وسيله آن بدون قياس و فكر و به صورت فطرى به مقدمات بديهى دست مىيابد و به علوم آغازين مىرسد .
2 . معناى دوم ، اصطلاح متكلمان است كه مىگويند : عقل اين را اثبات و آن را نفى مىكند ، و مقصود ايشان معانى ضرورى نزد همگان يا بيشتر مردم مىباشد ؛ مانند اين كه عدد دو ، دو برابر عدد يك است .
3 . مورد سوم ، عقلى است كه در كتب اخلاق به كار مىرود و مقصود از آن ، بخشى از نفس است كه به سبب مواظبت بر اعتقاد به تدريج و در طول تجربه حاصل مىشود و به وسيله آن به قضايايى دست مىيابيم كه به كمك آنها ، اعمالى كه بايد انجام يا ترك شود ، استنباط مىگردد .
4 . معناى چهارم چيزى است كه به واسطه وجود آن در كسى ، مردم مىگويند كه او عاقل است ، و بازگشت آن به خوب فهميدن و سرعت ادراك در استنباط چيزى است كه سزاوار گزينش يا اجتناب است ؛ گرچه در زمينه غرضهاى دنيايى و هواى نفس باشد .
هامش
( 1 ) . ملّا صدرا در تبيين معانى عقل دو واژه « اشتراك و تشكيك » را به كار برده است . معناى اين دو واژه ، چندان دور از ذهن نيست ؛ امّا توضيحى مختصر دربارهء آنها ، خالى از فايده نخواهد بود .
مقصود از « اشتراك » ، اشتراك لفظى است ؛ يعنى اين كلمه در معانى متعدد متباين به كار مىرود ؛ مانند كلمه « عين » در عربى و واژه « شير » در فارسى كه براى معانى متعدد متباين به كار مىروند . و مقصود از « تشكيك » اين است كه برخى از معانى واژه عقل ، مرتبههايى دارد كه بر هر مرتبه صادق است ؛ مثل واژه « نور » كه بر همه نورهاى ضعيف و قوى - با توجه به كثرت مراتب - صدق مىكند . براى آگاهى بيشتر ر . ك : شرح اصول كافى ، ج 1 ، ص 229 .