ديگر سخن ، اگر عقل در وجود انسان ريشه بگيرد ، آن گاه بسترى فراهم مىآيد تا همه وجود و توانايىهاى انسان ، در راه عبادت و كمال به كار افتد و اين نكته تضمين مىشود كه انسان هميشه در راه سعادت باشد و به بيراههها نرود . اما اگر عقل ضعيف باشد ، بسترى كه شخص در آن به عبادت مىپردازد ، بسيار پر لغزش خواهد بود ؛ به گونهاى كه هر لحظه گمان آن مىرود كه اين عابد ، از راه خدا به يك سو رود و همه عبادتهاى خود را تباه سازد . از اين رو ، هيچ تضمينى نيست كه چنين عابدى ، تا پايان عمر در ميدان مبارزه با نفس ، استوار و پايدار بماند . چنان مىنمايد كه راز اين برترى ، در همين نكته نهفته باشد .
گرچه خود شارح ، آشكارا به اين نكته تصريح نكرده است ؛ از گونه سخن وى ، كم و بيش مىتوان بدان راه برد .
از نگاه شارح ، گرچه حقيقتِ شبْ زندهدارى ، برتر از حقيقتِ خواب است ؛ ولىآن گاه كه خواب با عقل همراه گردد و شبْ زندهدارى با جهل ، خواب نيز از شرافتِ عقلْ ، كسب شرف مىكند و ارجمند مىگردد ، و بر عكس ، از ارزش شبْ زندهدارى - از آن رو كه با جهل همآغوش گشته است - ، كاسته مىشود . « 1 » در حقيقت ، ملاك برترى در اين سنجش ، خوابيدن يا شبْ زندهدارى نيست ؛ بلكه ملاك ، والايى و شرافتِ بهرهمند بودن يا نبودن از نعمتى است كه با بودنش ، بستر رشد در انسان هميشه فراهم خواهد بود ؛ گرچه انسان عملًا نتواند به طور كامل در اين بستر حركت كند . با نبود اين نعمت ، بسترى كه زمينه رشدِ هميشگى و قطعى و تضمين شده انسان باشد نيز ، در او وجود ندارد . تو گويى در اين حال ، عابد چونان رهروى است كه در راهى پُرخار و جانآزار ره مىسپرد و چندان كه بر شتاب خود مىافزايد ، پا و جسم و جان خود را بيشتر مىآزارد .
در حديثى از كتاب عقل آمده است :
عالمى كه از دانشش بهره برند ، بهتر از هفتاد هزار عابد است « 2 » . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 87 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 33 .
( 3 ) . البتّه با فرض اين كه آن عابد ، خود عالِم نباشد و نيز اين كه عبادت عالم ، به اندازهء عبادت عابد نباشد .