عملى » در حقيقت ، دو تعبير براى دو مرحله از مراحل و مراتب ششگانه نفساند كه پيش از اين ، دربارهء آن گفتگو كرديم . چنانكه خوانديم ، در مراتب آغازين ، نفس ، اندك اندك با حقايق و معارف و دانشها آشنا مىگردد و توانايى شناخت آنها را به دست مىآورد . به ديگر سخن ، در مراحل آغازين ، كار نفس انسانى ، شناخت حقايق و علوم است ؛ امّا روشن است كه نفس در سير تكاملى خود ، در گستره شناخت باقى نمىماند و با عمل به دانستههاى پيشين ، به مراحل بالاتر سير مىكند . بنا بر اين ، در مراحل بالاتر ، تأكيد بر عمل و به كارگيرى دانستههاست ؛ ولى در آغاز راه ، تكيه اصلى ، بر قدرتِ شناختى است كه نفس از خود نشان مىدهد .
اگر اين ارزيابى را بپذيريم ، آن گاه در حقيقت ، عقل نظرى و عقل عملى همان مراحل رشد و تكامل نفس خواهند بود ؛ ولى از زاويه و ديدگاهى ديگر . مراحل آغازين در اين تحليل ، نمايشگر عقل نظرى است و مراحل بالاتر - كه عقل در آن مراحل ، به دانستههايش عمل كرده و به اندازهاى به شكوفايى رسيده است - ، بيانگر عقل عملى است .
10 . زمان تعلّق عقل به انسان
پيش از اين ، خوانديم كه هسته آغازين و نهال نخستينِ عقل در انسان ، از سوى خداوند به انسان اهدا شده است و سپس انسان در ادامه زندگى ، مىتواند اين نهال را بپروراند و شكوفا كند . اكنون پرسش آن است كه اين نهال آغازين ، از چه زمانى به انسان اعطا مىشود ؟ و نفس انسانى ، از چه زمانى با عقل ارتباط مىيابد ؟ براى پاسخ ، بايد در نگريم به روايتى از كتاب عقل و جهل ، كه يكى از ياران امام صادق عليه السلام از ايشان مىپرسد : « گاه مىشود كه كسى نزد من مىآيد و من [ در هنگام سخن ، ] تمام مراد خود را با جملاتى موجز و اندك ، به دو مىرسانم و نيازى به تفصيل ندارم . گاه نيز كسى نزدم مىآيد كه گرچه سرعت فهم او به اندازه نفر نخستين نيست ؛ ولى حرف مرا بهخوبى در مىيابد و مىتواند همه سخنم را چنانكه گفتهام ، باز گويد . گاه نيز شخصى نزدم مىآيد كه چنان توانايىاى ندارد و از من مىخواهد كه سخنم را برايش تكرار كنم .