پوشيده است » . « 1 »
اين كاربرد جهل ، با آنچه در دانش منطق دربارهء مفهوم « جهل » مىآورند ، يكسر ديگرگون است . در آن جا ، ملاك نامگذارى جهل ، ناآگاهى نسبت به يك پديده يا قضيّه است ؛ امّا در اينجا ، مناط نامگذارى ، عمل كردن يا نكردن به مقتضاى حكم عقل است .
عقل ، به نيكىها فرمان مىدهد و چنانكه خوانديم ، اين پيام در درون هر انسانى پژواك مىيابد . حال اگر انسان بر خلاف دستور عقل عمل كند و راهى را جز آن بپويد ، به گرداب جهل در غلتيده است ؛ يعنى از عقل خويش فرمان نبرده است ؛ گرچه شايد دانا باشد و دانشمند . از نگاه معصومان عليهم السلام انسان به هر اندازه كه به لوازم و بايستگىهاى عقل خود عمل نكند ، جاهل است و اين ، معنايى است كه امامان عليهم السلام در احاديث فراوانى در بحث عقل ، بر آن پاى فشردهاند . « 2 »
از آنچه گفتيم ، مىتوانيم نتيجه بگيريم كه :
1 . از نگاه اهل بيت عليهم السلام ، هر دانايى ، لزوماً و پيش از آنكه دانا باشد ، عاقل است . به ديگر سخن ، از نگاه احاديث ، شكوفا ساختن عقلْ شرط رسيدن به درجه علم است و البتّه اين شكوفايى ، جز از راه عمل به دانستهها به دست نمىآيد . از اين روست كه در احاديث امامان عليهم السلام آمده است :
عالم [ راستين ] ، آن است كه كردارش گواه درستى گفتارش باشد . « 3 »
2 . نسبت ميان كسى كه ديگران بر پايه انديشه رايج ميان مردمان ، او را « عالم »
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 150 .
( 2 ) . چنان مىنمايد كه كاربرد قرآني مادّهء « جهل » نيز - دست كم در برخى نمونهها - به زبان و استعمال امامان عليهم السلام بسيار نزديك است . براى اثبات اين سخن ، مىتوانيد به المعجم المفهرس رجوع كنيد و به كاربرد مشتقّات جهل درنگريد .
خواهيد ديد كه در موارد بسيار ، آيات قرآن با معنايى كه معصومان عليهم السلام از جهل بيان داشتهاند ، بسيار همسازتر و هماهنگتر است تا معناى « نادانى » ( براى نمونه ، ر . ك : ميزان الحكمة ، ترجمهء حميدرضا شيخى ، ويرايش سوم ، 1377 ش ، چاپ اوّل : ج 2 ، ص 872 « أخلاق الجاهل » و ص 876 « تفسير الجهل » ؛ نيز ج 8 ، ص 3910 « من علامات العقل » و ص 3912 « ما يُضعِّفُ العقل » ) .
( 3 ) . امام على عليه السلام : « العالِم من شهدت بصحّة أقواله أفعاله » ( عيون الحكم و المواعظ ، ص 50 ) .