بخوانند ، با كسى كه امامان عليهم السلام او را عالم بدانند ، عموم و خصوص من وجه است ؛ زيرا چه بسا مردمان كسى را دانا و عالم بخوانند ، ولى از آن رو كه كردارش چون گفتارش نيست و عقل را بر همه وجود خود حاكم نساخته است ، اهل بيت عليهم السلام او را عالم نمىشمرند و بلكه چنين كسى همان سان كه شارح نيز آشكارا گفته بود جاهلتر از كسى است كه آگاهىهاى ظاهرى او را ندارد و از نگاه مردمان ، عالم و دانا به شمار نمىآيد .
نمودار 2 : نسبت ميان معانى محتمل عقل و جهل
معناى عقل معناى جهل
الف ) احتمال اوّل و غالب : جوهر مجرد ( نفس ) م نفس به اعتبار تعلّق فعلى به بدن با مراتب ششگانه
ب ) ( نفس به اعتبار تجرّد ذاتى از بدن ) م امرى ( / روحى خبيث ) مقابل آن جوهر كه احتمال دوم و مرجوح : جوهرِ مفارق از مادّه ذاتاً و فعلًا نفس را به بدى مىخواند .
9 . عقل نظرى و عقل عملى
طبق حديثى ، امام صادق عليه السلام عقل را اين گونه شناسانده است : « ما عُبِد به الرحمنُ و اكتُسِبَ به الجنان ؛ « 1 » چيزى كه بِدان ، خداى رحمان را بپرستند و به بهشت رسند » . اين گونه شناساندن عقل ، بر چه پايهاى استوار است ؟ شارح دربارهء اين حديث ، بر اين باور است كه : « اين تعريف ، اشارهاى است به قوّه نظرى - كه آن را عقلنظرى نامند - و قوّه عملى - كه آن را عقل عملى نامند - ؛ چرا كه با اوّلى معارف الهى و احكام دينى و اخلاق نيك را مىشناسند و با دومى به آن معارف عمل مىكنند و ظاهر و باطن را مىپيرايند و با اين هر دو قوّه است كه عبادت خداوند سامان مىيابد و بهشت فرا چنگ مىآيد . . . » . « 2 »
در نخستين نگاه ، شايد چنان به ذهن آيد كه شارح در اين جا تقسيمبندى جديدى از عقل به دست داده است كه با آنچه تا كنون آمده ، تفاوت اساسى دارد ؛ ولى با اندكى ژرفنگرى در سخنان بعدى شارح ، در مىيابيم كه دو عنوانِ « عقل نظرى » و « عقل
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 11 .
( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 74 .