تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
دربارهء ابن ابى عمير و صفوان و بزنطى نيز ، ما شهادت شيخ طوسى را مىپذيريم ، ولى آن را به مسأله اصحاب اجماع مرتبط نمىدانيم . از سوى ديگر تنها اعتبار مشايخ مستقيم اين افراد را از اين عبارت استفاده كرده‌ايم ، نه مشايخ با واسطه ايشان . جعفر بن بشير و محمد بن اسماعيل زعفرانى هم ، حداكثر همچون اين سه نفر هستند نه بيشتر . تفصيل اين مباحث را به محل خود وامىنهيم ، درباره على بن‌الحسن طاطرى هم مىگوييم : اين عبارت اصلًا ناظر به آن نيست كه طاطرى اصلًا از افراد غير معتبر در كتاب خويش هيچ روايتى ندارد ، بلكه شيخ طوسى در عبارت خويش بر اين نكته تأكيد مىكند كه طاطرى ، كتاب فقهى خود را از راويان هم‌مسلك خود يعنى واقفيان اخذ نكرده ، بلكه آن را از راويان امامى مذهب معتبر برگرفته و لذا ذكر كتاب‌هاى وى در فهرست مانعى ندارد . « 1 » اين عبارت ناظر به حصر روايات طاطرى در روايات معتبره نيست و همين كه حجم اصلى كتاب‌هاى طاطرى ، از روايات امامى مذهبان موثق برگرفته باشد ، براى به كار برده جمله فوق كفايت مىكند . وصف ابن عقده از سوى نعمانى نيز به هيچ وجه دليل بر وثاقت مشايخ وى نيست ، چه مجرد نقل روايت اندك از كسى هيچ نقطه ضعفى براى وى به شمار نمىآمده است . آنچه نكوهيده بوده ، روايت بسيار از شخص ضعيف است ، آن هم روايت مستقيم نه با واسطه . همچنين اعتماد بر روايت افراد غير معتبر ، خود نقطه‌ضعف حديثى تلقى مىگردد . « 2 » ولى روايت كردن غير از اعتمادكردن بر روايت است . دربارهء وصف صحيح‌الحديث هم به اين نكته بسنده مىكنيم كه روشن نيست كه اين وصف به
هامش
( 1 ) . از اين عبارت و عبارات ديگر شيخ طوسى برمىآيد كه وى در صورتى كتاب افراد فاسدالمذهب را در فهرست‌مىآورد كه كتاب قابل اعتبارى باشد . وى در مقدمهء فهرست پس از اشاره به لزوم ذكر صحت و فساد مؤلفان چنين مىافزايد : لأن كثيراً من مصنفى اصحابنا و اصحاب الاصول ينتحلون المذاهب الفاسدة و ان كانت كتبهم معتمدة . ( 2 ) . لذا در ترجمه احوال برخى راويان با عبارت « و يعتمد المراسيل » روش حديثى ايشان نكوهيده شده كه اين امرغير از مجرد نقل روايت مرسل است . ر . ك : رجال نجاشى ، ص 62 ، ش 144 ، ص 76 ، ش 182 ، ص 348 ، ش 939 ؛ الفهرست ، ص 52 ، ش 65 ؛ رجال ابن غضائرى ، ص 67 ، ش 65 ( مجمع‌الرجال ، ج 3 ، ص 179 ) ونيز رجال نجاشى ، ص 348 ، ش 939 ؛ الفهرست ، ص 57 ، ش 70 .
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 321 | محمد قنبرى