استشهاد مىآورد كه اين را متأخر نوشته : 1 . در تعليقه احاله مىدهد به آن رساله ؛ 2 . اين كتاب در زمان حيات سيد صدر الدين رحمه الله نوشته شده ، و وفات سيد در عشر ستين بعد المائة و الف است . يعنى بين 1150 و 1160 ، منشأ اين مطلب اين است كه شاگرد سيد ، سيد عبداللَّه جزايرى رحمه الله كه نوادهء سيد نعمت اللَّه رحمه الله است كه عالم بسيار بزرگى است و او را شيخ بهايى عصر مىگفتهاند كه در اجازهاى كه به كسى داده ، مشايخ اجازه خودش را كه ذكر مىكند ، يكى هم سيد صدر الدين است كه هم از مشايخ اجازهء او و وحيد بوده ، مىگويد دربارهء او كه در عشر ستين فوت نموده و تعليقه مدتها بعد از آن نوشته شده و اعتبارش خيلى بيش از آن كتاب است . ولى اين كتاب بعد از وفات استاد نوشته شده ، در صفحات 51 و 54 و 56 و 59 هر وقت از استاد اسم مىبرد رحمه اللَّه تعبير مىكند .
از ترحم هم استفاده مىشود كه بين 1150 و قبل از 13 رجب 1155 وفات يافته نه 1160 ، اينكه در تعليقه هيچ صحبتى از آن حرفها در رساله نكردهاند معلوم مىشود از آنها برگشتهاند ، بعد مىفرمايد : تعجب است از نوادهء دخترى وحيد ( سيد محمد مجاهد رحمه الله پسر صاحب رياض قدس سره كتابى دارد به اسم مفاتيح در اصول كه كتاب قطورى است ، صاحب رياض همشيره زاده و داماد وحيد بوده ) . سيد مجاهد قدس سره مطالب رساله را در كتاب اصولش اشكال كرده با زياداتى كه به قول مرحوم نورى بسيار اوهن از اصل است . ولى تعجب است با اطاله كلامش در اين مورد هيچ اسمى از مطالب فايدهء اولى در تعليقه نبرده با اينكه بيشتر اعتماد به آن است . ولى در فوايد خيلى روشن است كه سلب اعتماد برايش حاصل مىشود نسبت به مطالب رساله ، مگر در بعض جاها با تأمل بشود گفت . از مجموع مطالبش ظاهراً استفاده مىشود كه ظن قوى را كافى مىداند . فعلًا ما اطمينان را كافى مىدانيم از حجج مىباشد و علماى فعلى هم آن را كافى مىدانند ، معمولًا ردعى هم از آن نشده مگر در مواردى ، پس وحيد بهبهانى رحمه الله هم كلام شيخ بهايى را تأييد كرده .
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: محمد قنبرى
ص١٥٤