تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بوده ، البته مصداق اعتقاد اصولى به اختلاف ازمنه فرق مىكند . در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اعتقاد به نبوت شرط بوده ، در زمان حضرت على عليه السلام مصداق آن اعتقاد به ولايت او بوده ، ايمان به ائمهء ديگر شرط نبوده ، گاهى بعض مفاهيم است كه مصاديقش توسعه و تضييق پيدا مىكند ، اختلاف مفهومى نيست ، اختلاف مصداقى است ، خيلى چيزها هست مثل صلاة كه در سلف بوده كه در اسلام مصاديقش را فرض كرده كما يستفاد هذا من القرآن . شهادت كلينى كافى است يا براى اين‌كه وثاقت مشايخ را به دست آورده و لذا شهادت ، اين قسم شهادت مثل شهادت به وثاقت در كتب رجال است . و در اين قسم شهادت به وثاقة لا فرق كه راجع به شخص واحد باشد يا راجع به جماعت ، اين را بايد بپذيريم ، اين مصداق وثاقتى است كه در جاهاى ديگر مىپذيرند نه به مناطى كه شيخ بهايى رحمه الله فرموده ، باز بايد اين را بپذيريم ، چون اين شهادت قريب به حس است و بلكه به خاطر اعتماد به آن قراين اگر كسى شهادت بدهد مقدّم بر شهادت بر وثاقت است . وثاقت دور تر از حس مىباشد تا انسان شهادت بدهد كه در فلان كتاب است ، اين فرمايش حاجى نورى است . بعد وحيد بهبهانى رحمه الله در تعليقاتش بر رجال كبير مىفرمايد : همين مطلب را تأييد فرموده‌اند و فرموده‌اند كه ظن قوى از گفته كلينى و امثاله براى ما حاصل مىشود كه روايات كتابش از معصوم صادر شده ، و بعد مىفرمايد : مطلبى كه وحيد در رسالهء الاجتهاد والاخبار ، اشكالات و شبهاتى كرده و در تعليقه آنها را ذكر نفرموده ، قول دوم مقدّم است . چون در آن‌جا مىخواهد ملا امين و استادش سيد صدر الدين رحمه الله را رد كند . چون اين اخبارىها مدعى شده‌اند كه قطع به صدور روايات داريم ، براى رد اين‌ها فرموده اين شبهات براى ما ايجاد قطع نمىكند و در مقام رد آنها اين مطلب كافى است . البته در آن‌جا مطالبى فرموده‌اند كه بعضى از آن قابل مناقشه است . اين‌جا مقصود اثبات قطعى الصدور بودن كتب اربعه نيست . قطعى الاعتبار بودن و وثوق به آن كفايت مىكند . جهت ديگر : اصل كتاب الاجتهاد والاخبار را در اوايل در زمان حيات استادش نوشته و بعد كه پخته‌تر شده ، تعليقه را نوشته و اعتبار اين نوشته اقوى از نوشتهء قبل مىباشد . 2