است ، صدوق رحمه الله در كمال الدين « 1 » مىفرمايد : در نيمهء شعبان 329 ق بوده ، محتمل است در 328 ق بوده . وفات كلينى هم اقوى اين است در 329 ق بوده ، پس اينكه مسلّم گرفتهاند و مدرك براى استنتاج سيد و بعض تفريعات مرحوم نورى گرفتهاند كه وفات كلينى مقدم بر وفات سيمرى بوده ثابت نيست و تأخر وفات كلينى از سيمرى احتمال خيلى بعيدى نيست . كه انسان اعتنا نكند . پس با اين بيان ، اعتبار رسائل الائمّه را نمىتوانيم اثبات كنيم . و با همين بيان تأييدى كه مرحوم نورى كرده بود ، كه شاگردان بزرگش ، كتابش را روايت كردهاند و با آن همه زحمت آن را استنساخ نمودهاند ، مخصوصاً أبو غالب زرارى ، چطور بر نُواب عرضه نكرده ، از اين بيان جواب اين اشكال داده مىشود كه ممكن است امثال اين شاگردان موقعى كه اخذ حديث مىكردهاند سيمرى وفات كرده بود ، چون تاريخ وفات كلينى ، احتمالى است كه بعد از سيمرى بوده و تاريخ قرائت اينها هم درست نيست كه بگويند وقتى در حضور كلينى رفته بودهاند ، چرا تماس نگرفتهاند ، چون ممكن است كه آن وقت نُواب نبودهاند . مىماند خود كلينى كه فرمودند 20 سال كتاب را نوشته و زحمت كشيده ، اين مقدمات از جهاتى مورد اشكال است . اينكه مرحوم شيخ حُر فرموده ، از نُواب اربعه ، روايت نقل نموده ، براى نمونه حتى يك روايت هم نديدهايم . نه در كتب اربعه و نه در غيرها ، از كجا اين مطلب را فرموده ؟ ! از روى حدس ، ظاهر مطلب اين است . در معجم الرجال كه مأخذ روايات را نقل مىكند ، جامع الرواة ، مشايخ را ذكر نمىكند ، از اين جهت ناقص مىباشد . ولى شاگردان را ذكر مىكند ، ترجمهء سيمرى ، محمد بن عثمان ، حسين بن روح ، عثمان بن سعيد ، هيچ روايتى كلينى از آنها نكرده ، بلى روايتى مع الواسطه كه دلالت دارد كه حضرت عسكرى عليه السلام محمد بن عثمان و عثمان بن سعيد اعتماد داشته ، اينكه مىگويند شيخ اصحاب در بلد نُواب نبوده ، آن طورى كه مرحوم نورى فرموده ، كلينى در رى بوده ، نجاشى كه ترجمهء حال او را مىنويسد ، مىگويد :
« شيخ اصحابنا بالرّى » . نه به بغداد ، در رى كافى را تأليف كرده ، منتهى عواقب عمر به
هامش
( 1 ) . گاهى اكمال الدين گفته مىشود . غلط است ، صحيح آن « كمال الدين و تمام النعمة » مىباشد .