بودهاند ، اما چنانكه گذشت با توجه به آنكه كلينى در ملاك صحت روايات ، تابع سيرهء قدما بوده ، از اين رو وى در نقل روايت از اين عده ، محذورى نداشته است . اما محدثان پس از كلينى كه معيارشان با معيار اين دانشمند متفاوت بوده و يا نسبت به قراين مورد نظر كلينى در صحت اخبار بىاطلاع بودهاند ، طبعاً وجهى بر تصحيح اين روايات در پيش روى خود نديده و بعضاً به انتقاد و خردهگيرى از كلينى به پا خاستهاند . از اين رو در مطالعه كتب من لا يحضره الفقيه و تهذيب الاحكام نيز كه به فاصله كوتاهى پس از كتاب كلينى تأليف شده موارد گوناگونى يافت مىشود كه شيخ صدوق و شيخ طوسى پس از ذكر رواياتى از كتاب كافى به نقد و بررسى آن و احياناً مناقشه با مرحوم كلينى برخاستهاند . « 1 »
5 . بررسى مصاديق عدهء كلينى در « عدة من أصحابنا » :
مراد از عده در « عدة من أصحابنا » عدهاى از مشايخ كلينى يا مشايخ اجازه مىباشند . كه كلينى از باب اختصار سند از درج آنان خوددارى ورزيده است . به اين دليل كه وى در نخستين روايت خود از قسمت اصول كافى مىنويسد : « حدثنى عدة من أصحابنا منهم محمّد بن يحيى العطار . . . » و مىدانيم كه محمّد بن يحيى از جمله مشايخ كلينى بوده است .
نجاشى متذكر مىشود كه ابو جعفر كلينى گفته است : « هرجا در كتاب من آمده است : « عدة من أصحابنا عن احمد بن محمّد بن عيسى » ، اين عده عبارت از محمّد بن يحيى و على بن موسى الكميذانى و داود بن كوره قمى و احمد بن ادريس و على بن ابراهيم بن هاشم مىباشند » . « 2 » پس از نجاشى ، علامه حلى نيز از قول كلينى متذكر شده است : « و هر كجا كه گفتهام : « عدة من أصحابنا عن احمد بن محمّد بن خالد البرقى » اين عده عبارت از على بن ابراهيم قمى ، على بن محمّد بن عبداللَّه بن اذينه و احمد بن
هامش
( 1 ) . برخى از نمونهها را بنگريد در كتاب : معجم رجال الحديث ، از ابوالقاسم خويى ، ج 1 ، ص 26 الى 34 ضمناً به عقيدهء اين دانشمند ، شيخ مفيد نيز در رسالهء عدديه خود تعدادى از روايات كافى را مورد نقد و اعتراض قرار داده ، و آنها را مصداق احاديث شاذ دانسته است . همان مأخذ ، ص 31 .
( 2 ) . نجاشى ، رجال ، به رقم 1026 .