حضور امامان اين پرسش مطرح بوده است كه چگونه با وجود آنكه اماميه بر ضرورت يقين دينى در فقه و عقايد تأكيد مىكنند ، ولى در عين حال هم ، خود از اختلاف و تعارض احاديث امامان در همين موضوعات رنج مىبرند ، بطورى كه همين امر موجبات اختلافنظر ميان محافل مختلف شيعيان امامى را فراهم كرده است « 1 » در همين زمينه است كه كلينى در اينجا به مشكل اختلاف احاديث توجه نشان داده و به نقل از همان « برادر ايمانى » مشار اليه گفته است كه اختلاف روايات به دليل اختلاف علل و اسباب آن است ؛ اما مشكل آن « برادر ايمانى » اين بوده كه به كسى كه به دانش او اطمينان باشد و بتوان از وى دربارهء اين اختلافات دينى پرسش كرد ، دسترسى ندارد ، « 2 » از اينرو آن شخص آرزو كرده كه كتابى « 3 » را در اختيار داشته باشد كه در آن از همهء علوم دين آنچه را براى يك متعلم ضرورى و مكفى است در بر داشته باشد ( با تعبير : « كتاب كاف . . . ما يكتفى به المتعلم » ) « 4 » كتابى كه شايسته مراجعه براى علم دين و
هامش
( 1 ) . اين مسئله در دوره كلينى مورد توجه ابوزيد علوى بوده است ، نك : مدرسى ، مكتب در فرايند تكامل ، ص 282 - 283 ؛ نيز نك : اعتراض دانشمند برجسته شيعه زيدى ، ابوالحسين هارونى ، اندكى بعد در اواخر سدهء چهارم قمرى به اختلاف احاديث اماميان كه همين امر موجبات تغيير مذهب او از امامى به مذهب زيدى را فراهم كرد . نك : شيخ طوسى ، تهذيب الأحكام ، ج 1 ، مقدمه شيخ طوسى ، ص 2 - 3 .
( 2 ) . احتمالًا كلينى كتاب خود را در پاسخ درخواست كسى نوشته كه از شهرهاى اصلى شيعى آن زمان يعنى قم ، رى ، كوفه و بغداد دور بوده است . احتمال اين كه مقصود از اين منطقه ، جايى در ناحيهء شامات باشد ، به دليل سفر كلينى به شامات دور نيست ، براى اين سفر نك : ابن عساكر ، تاريخ دمشق ، ج 56 ، 297 - 298 .
( 3 ) . رجوع به كتاب براى دريافت علم و عمل يقينى و به دور از ظن و باورهاى غير يقينى در چاچوب انتقاد از رجوع به اخبار آحاد و عدم بهرهگيرى از شيوههاى اصولى در برخورد با احاديث بعداً خود مورد انتقاد حلقه متكلمان بغداد قرار گرفت . به طور خاص شريف مرتضى ( درگذشته 436 ق ) با اشاره به كتاب الكافى ، مراجعه به اين كتاب و كتب همانند را به عنوان مراجع مكتوب بدون مراجعه به تلاشهاى اصولى - فقيهانه نادرست قلمداد كرد و از اين نقطه نظر روش اهل اخبار و محدثان غير عميق را مورد انتقاد قرارداد . نك : شريف مرتضى ، جوابات المسائل الرسية الاولى ، رسائل الشريف المرتضى ، ج 2 ، ص 331 - 333 .
( 4 ) . اين عبارت با عنوان كتاب الكافى مناسبت دارد و احتمالًا به همين دليل اين كتاب را الكافى خواندهاند . به هرحال در خود مقدمهء كتاب الكافى و يا در سرتاسر اين متن جايى كه دلالت كند كه اين كتاب از سوى خود نويسنده به كتاب الكافى خوانده مىشده ديده نمىشود . عنوان الكافى كه در آغاز و يا انجام نسخههاى اين كتاب ديده مىشود به سادگى مىتواند اثر ناسخان باشد و نه خود الكلينى . در مورد اين كه اين كتاب بيشتر در ادوار متقدم معروف به كتاب الكلينى بوده و نه كتاب الكافى ، نك : رجال نجاشى ، ص 377 . در همينجا اشارهاى هم به اين است كه اين كتاب ، كتاب الكافى ناميده شده است ( يسمىالكافى ) ؛ شايد از سوى نسل شاگردان كلينى . در مورد نام الكافى در منابع دو نسل پس از كلينى ، مثلًا ، نك : رسائل الرتضى ، ج 1 ، ص 408 - 409 ؛ در اينجا كسى كه پاسخ پرسشى را از شريف مرتضى طلب كرده ، مىگويد كه كلينى خودش اين كتاب را الكافى لقب داده بوده است ؛ نيز نك : رسائل المرتضى ، ج 2 ، ص 331 .